امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٩٣ - امام بخارى و قرآن و اساتيد او در عقائد
پس از آنكه امام بخارى به بخارا آمد، ذهلى به امير بخارا خالد بن احمد نوشت: همانا اين مرد سخنى بر خلاف سنت را اظهار نمود. كتاب ذهلى به اهل بخارا خوانده شد و مردم گفتند: ما از او جدا نمىشويم و امير بخارى را امر كرد تا از بخارا خارج شود و او نيز به بيكند رفت و مردم در مورد او دو گروه شدند: گروهى از حزب او و گروهى مخالف وى.[١]
برخى، از امام بخارى در مورد اختلافى كه بين او و ذهلى پيش آمده سؤال كردند و بخارى گفت: چه قدر محمد بن يحيى بر علم حسد مىورزد در حالى كه علم رزقى است كه خداوند به هر كه دوست دارد عطا مىفرمايد.[٢]
سبكى در دفاع از بخارى مىگويد: وقتى بخارى به نيشابور وارد شد، ذهلى به مردم گفت: به نزد اين مرد صالح برويد و از او حديث بشنويد و مردم نيز رفتند تا اينكه در مجلس ذهلى خلل ظاهر شد و ذهلى پس از آن، نسبت بخارى حسد ورزيد و در مورد او سخن گفت. سبكى دو مرتبه اين سخن را تكرار كرده است.[٣]
اولًا چنانكه ذكر شد اين تنها ذهلى نيست كه مخلوق دانستن لفظ را مذمت كرده است، بلكه احمد بن حنبل شديدتر از ذهلى با اين مسأله برخورد كرده است و امام بخارى نيز با صراحت به مخلوق بودن لفظ اعتراف و تأكيد كرده است. بنابر اين، متهم كردن ذهلى چندان بهجا نيست.
همچنين اگر بخارى آن همه احاديث در حفظ داشته و از بيش از هزار شيخ، از هر كدام بيش از ده هزار حديث نوشته است، نيازى به ذهلى و حديثش نداشت كه از او با تدليس در صحيحش حديث روايت كند و به خصوص اگر در واقع او در حق بخارى
[١] . سير اعلام النبلاء ذهبى، ج ١٢، ص ٤٦٤.
[٢] . طبقات الشافعية الكبرى، ج ٢، ص ١٦٧؛ سير اعلام النبلاء، ج ١٢، ص ٤٥٧.
[٣] . طبقات الشافعية الكبرى، ج ٢، ص ١٦٧.