امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٣٠٧ - امام بخارى و كتمان غربت ابوذر و تبعيد او
ابوذر به حضور عثمان وارد شد در حالى كه مال عبدالرحمن بن عوف را (بنابر نقل ابونعيم) تقسيم مىكردند و كعب الاحبار نيز نزد او بود. عثمان رو به كعب كرد و پرسيد: اى ابواسحاق، در مورد كسى كه اين مال را جمع كرده است و از آن انفاق و صله رحم مىكرد چه مىگويى؟ كعب گفت: از براى او اميدوار هستم. ابوذر غضب نمود و عصا را بر سر كعب برداشت و گفت: از كجا مىدانى اى يهودى زاده، قطعاً صاحب اين مال دوست دارد (كاش) كژدمها در دنيا به قلب او نيش زده بودند (و او اين مال را نداشت و جمع نكرده بود). شعيب ارنؤوط در حاشيه سير ذهبى سند اين خبر را صحيح دانسته است.
در خبر ديگر عثمان به كعب گفت: عبدالرحمن از دنيا رفت و از خود مال به جاى گذاشت ... ابوذر كعب را با عصا زد و از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حديثى نقل كرد و به عثمان گفت: آيا تو نيز اين حديث را شنيدى؟ و او نيز آن را تصديق كرد.[١] شعيب در اين سند، ابن لهيعه را تضعيف كرده است وحال آنكه خيلىها او را حسن الحديث دانستهاند و در شواهد قطعاً حديث او صحيح خواهد بود.
در خبر ديگر راوى مىگويد: خليفه سوم به ابوذر اذن ورود نمىداد و مردى سبب شد تا به او اذن داد و پس از آنكه ابوذر كعب را زد و از قرآن به ناحق بودن سخن او، آياتى را ذكر نمود، عثمان به آن مردى كه سبب دادن اذن ورود به ابوذر شده بود، گفت: از اذن دادن به ابوذر به خاطر اين كارش كراهت داريم.[٢]
٣. عن أبىذر: أن رجلا أتاه فقال: إن مصدقى عثمان ازدادوا علينا أنغيب عنهم بقدر ما ازدادوا علينا فقال: لا قف مالك وقل ما كان لكم من حق فخذوه و ما كان باطلا فذروه فما تعدوا عليك جعل فى ميزانك يوم القيامة وعلى رأسه فتى من قريش فقال: أما نهاك أمير المؤمنين عن الفتيا فقال:
[١] . مسند احمد، ج ١، ص ٦٣، ح ٤٥٣؛ سير اعلام النبلاء، ج ٢، ص ٦٦.
[٢] . سير اعلام النبلاء ذهبى، ج ٢، ص ٦٨.