امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٥٣٨ - داستان افك
يعقوب فما قدرت، أو فلم أقدر عليه، فشخص بصر رسول الله إلى السقف، وكان إذا نزل عليه وجد قال الله: (إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا) فوالذي هو أكرمه، وأنزل عليه الكتاب ما زال يضحك حتى إني لأنظر إلى نواجذه سرورا، ثم مسح عن وجهه، فقال: يا عائشَةُ أبْشرِي، قد أنزل اللهُ عُذْرَك" قلت: بحمد الله لا بحمدك، ولا بحمد أصحابك؛[١] ولى در نقل طبرى چنين وارد شده است: وقتى اممسطح خبر را گفت امالمؤمنين (بدون درنگ و اذن گرفتن از حضرت صلى الله عليه و آله) به نزد والدينش آمد و آنها را مذمت نمود و گفت: آيا از خدا نمىترسيد، پيامبر صلى الله عليه و آله اين سخن را گفته و مردم نيز، ولى شما به من خبر نداديد. امرومان گفت: ... دخترم به منزلت برگرد تا ما نيز بياييم. من برگشتم پس والدينم آمدند وپيامبر صلى الله عليه و آله نيز آمدند، پس ابوبكر و امرومان گفتند: اى دخترم، اگر كارى را كه مردم مىگويند مرتكب شده باشى استغفار نما و اگر نكرده باشى به پيامبر صلى الله عليه و آله عذر خود را بيان كن. من گفتم: براى شما و خودم چيزى را پيدا نمىكنم جز سخن پدر يوسف، (سعى نمود و نام يعقوب را به ياد نياورد) كه فرمود: «فصبر جميل والله المستعان على ما تصفون». نگاه پيامبر صلى الله عليه و آله متوجه سقف شد و هر وقت وحى نازل مىشد چنين مىكرد، پس پيوسته تبسم مىكرد و از چهرهاش سرور را مشاهده مىكردم، سپس به چهرهاش دست كشيد و فرمود: اى عائشه، بشارت باد تورا كه خداوند عذرت را نازل فرمود ....
رجال سند ابن راهويه همگى ثقه و از رجال صحاح سته هستند جز يحيى بن عبدالرحمن كه از رجال سته به جز بخارى است. شما ملاحظه مىكنيد كه اين دو خبر چقدر با هم تناقض آشكار دارد. ١. عائشه از پيامبر صلى الله عليه و آله اذن گرفت و به منزل پدرش رفت. ٢. بدون اذن مستقيم به منزل پدرش رفت. ٣. پيامبر صلى الله عليه و آله به عائشه فرمودند: توبه بكن. ٤. ابوبكر و امرومان گفتند تا توبه كند (در نقل طبرى). ٥. ابوبكر گفت تا توبه كند
[١] . مسند ابن راهويه، ج ٢، ص ٥٥٦؛ تفسير طبرى، ج ١٨، ص ١٢٦.