امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٥١١ - اميرالمؤمنين عليه السلام وخواستگارى دختر ابوجهل
دختر ابوجهل ازدواج كند. پس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بلند شد و من شنيدم كه مىفرمود: همانا فاطمه پاره تن من است و من كراهت دارد كه به او بدى برسد. والله دختر رسول خدا ودختر دشمن خدا در نزد يك مرد جمع نخواهند شد، پس على خاسگارى را ترك نمود.
اين حديث در كتابهاى زير با اختلافاتى كه اشاره خواهيم كرد روايت شده است.[١]
اين حديث ساخته وپرداخته ذهن برخى از روات است ومتن حديث نيز به ساخته بودن اين خبر به روشنى دلالت مىكند.
دلائل بىاساس بودن اين خبر:
١. اين حديث از مسور بن مخرمه كه در زمان رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تنها هشت سال داشته، مشهور است.[٢] و در زمانى كه اين خاسگارى را در نظر گرفتهاند او شش سال داشته است. والبته از برخى ديگر نيز اين خبر نقل شده است كه يا سندش ضعيف است و يا منقطع كه شايد برگرفته از مسور باشد.
مسور در اين خبر چند گونه سخن را به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نسبت داده است:
١. فاطمه از من است و من دوست ندارم كه او دچار مشكل شود.
٢. من تنها از اين مىترسم كه آنها (خاندان ابوجهل) دخترم را دچار مشكل كنند.
٣. من مىترسم كه دخترم در دينش دچار مشكل شود.
٤. بنى مغيره از من اجازه خواستند كه دخترشان را به ازدواج على درآورند و من چنين اجازه نمىدهم، نمىدهم، نمىدهم مگر اينكه پسر ابوطالب دخترم را طلاق دهد و با دختر آنها ازدواج كند.
[١] . صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل فاطمة بنت النبي صلى الله عليه و آله، ج ١، ص ٥٦٩، ح ٢٤٤٩؛ صحيح ابن حبان، ج ١٥، ص ٤٠٧ و ٤٠٨؛ معجم الكبير، ج ٢٠، ص ١٩ و ٢٠؛ مسند ابويعلى، ج ١٣، ص ١٣٦.
[٢] . فتح البارى ابن حجر، ج ٩، ص ٢٦٩.