امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٥١٢ - اميرالمؤمنين عليه السلام وخواستگارى دختر ابوجهل
٥. اجازه نمىدهم مگر اينكه پسر ابوطالب دوست داشته باشد دخترم را طلاق دهد.
٦. على عليه السلام خواستگارى نمود واهلش گفتند: ما به بالاى فاطمه دخترمان را به تو نمىدهيم.
٧. فاطمه پاره تن من است من بدم مىآيد از هر چه او بدش بيايد.
٨. هرچه فاطمه را آزار دهد مرا آزار داده است.
٩. هركه فاطمه را به غضب آورد مرا به غضب آورده است.
١٠. دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله ودختر دشمن خدا نزد يك مرد هرگز جمع نمىشوند.
١١. هيچ مسلمانى دختر دشمن خدا را به بالاى دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله نمىگيرد.
١٢. فاطمه آمد و به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: الف: قومت مىگويند تو به خاطر دخترانت غضب نمىكنى. ب: قومت گمان مىكنند تو ....
١٣. خاندان دختر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اجازه وخواستگارى كردند كه على با دخترشان ازدواج كند. ب: على از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اجازه خواست كه با دختر آنها ازدواج كند.
١٤. فاطمه عليها السلام خبر را به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسانيد. ب: خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد.
تمام اين اختلافات تنها از يك خبرى است كه از مسور در كتابهاى مذكور وارد شده است.
١٥. در اين حديث نسبت تناقضگويى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله داده شده است؛ زيرا مىگويند: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: من حلالى را حرام نمىكنم و حرامى را حلال نمىكنم. با اين كه مىگويند: حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: پسر ابوطالب نمىتواند با وى ازدواج كند مگر اينكه دخترم را طلاق دهد. با اينكه خداوند متعال ازدواج با چهار زن را حلال و جائز قرار داده است. پس چنانكه در فضائلى كه براى خلفا درست كردهاند و در آنها بدون توجه به روح اسلام به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله توهين كردهاند در اينجا نيز چنين كارى را كردهاند.