امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٤٥٦ - منقبت ابوهريره
عليك بأبى هريرة، فبينا أنا وأبوهريرة وفلان فى المسجد ندعوونذكر ربنا عز وجل إذ خرج إلينا رسول الله صلى الله عليه و آله حتى جلس إلينا فسكتنا فقال: عودوا للذى كنتم فيه. فقال زيد: فدعوت أنا وصاحبى قبل أبى هريرة، وجعل النبى صلى الله عليه و آله يؤمن على دعائنا، ثم دعا أبوهريرة فقال: اللهم إنى سائلك بمثل ما سألك صاحباي، وأسألك علماً لا ينسى. فقال النبى صلى الله عليه و آله: «سبقكما بها الغلام الدوسى؛[١] مردى به نزد زيد بن ثابت آمد و از او مطلبى پرسيد و او آن مرد را به ابوهريره حواله نمود. من، ابوهريره وفلانى در مسجد دعا وياد خدا مىكرديم كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى ما خارج شد ونزد ما نشست. پس ما سكوت كرديم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به ذكر خود برگرديد. زيد گفت: من وصاحبم پيش از ابوهريره دعا كرديم وپيامبر صلى الله عليه و آله نيز شروع كرد به آمين گفتن بر دعاى ما، سپس ابوهريره دعا كرد و گفت: خدايا من از تو همان چيزهايى را مىخواهم كه دو صاحبم آن را خواستند و از تو علمى مىخواهم كه فراموش نشود. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: جوان دوسى بر شما دو نفر پيشى گرفت.
سند اين خبر ضعيف است؛ زيرا اولا: ذهبى در تلخيص و سير سند اين خبر را به خاطر حماد بن شعيب ضعيف دانسته است. ثانيا: راوى اصلى اين خبر قيس مدنى است (نه محمد بن قيس بن مخرمه). هيثمى پس از نقل اين حديث مىگويد: قيس مدنى قصه سراى عمر بن عبدالعزيز بوده و كسى غير از پسرش از او حديث روايت نكرده است. پس او مجهول است و كسى شرح حال براى او ذكر نكرده است. و فضل بن العلاء نيز كثير الوهم است.[٢] اين حديث را حاكم و ابن عساكر از محمد بن قيس بن مخرمه بدون واسطه روايت كردهاند و ذهبى نيز هر دو سند را بدون واسطه از او روايت كرده است.
[١] . سنن الكبرى نسائى، ج ٣، ص ٤٤٠، ح ٥٨٧٠؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٣، ص ٥٨٢، ح ٦١٥٨؛ مجمع الزوائد هيثمى، ج ٩، ص ٣٦١؛ سير اعلام النبلاء، ج ٢، ص ٦٠٠ شرح حال ابوهريره.
[٢] . تهذيب التهذيب ابن حجر، ج ٨، ص ٢٥٤، رقم ٥٢٠ شرح حال محمد بن قيس مدنى؛ و ج ١، ص ٢٤٧، رقم ٦٧٩ شرح حال اسماعيل بن اميه.