امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٧٢٦ - ٢٩ شيخين، ابوبكر و عمر و خمر
كلا والله: أللهم! إني لا أحل لهم شيئا حرمته عليهم ولا أحرم عليهم شيئا أحللته لهم؛[١] وقتى عمر بن خطاب به شام رفت مردم شام از سردى هوا و سختى شرائط و وضعيت بر او شكايت كردند و گفتند: چيزى جز اين شراب مارا نجات نمىدهد. عمر گفت: اين عسل را بنوشيد. آنها گفتند: عسل نمىتواند به داد ما برسد، پس مردى از اهل شام گفت: مىخواهى براى تو از اين شراب مقدارى آماده كنيم كه مستكننده نباشد؟ گفت: آرى، پس آن را پختند تا اين كه دو سومش رفت و يك سومش ماند و آن را به نزد عمر آوردند و او از آن چشيد و گفت: اين طلاء است اين طلاء شتر است و آنها را امر كرد كه آن را بنوشند، پس عباده بن صامت گفت: به خدا سوگند آن را حلال قرار دادى، عمر گفت: نه به خدا سوگند، خدايا من براى آنها چيزى را كه تو حرام كردى حلال نخواهم كرد و چيزى را نيز كه حلال قرار دادى حرام نخواهم كرد.»
عن عائشة قالت: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: ان اول ما يكفأ الإسلام كما يكفأ الإناء الخمر، فقيل: كيف يا رسول الله، وقد بين الله فيها ما بين؟ قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يسمونها بغير اسمها؛[٢] پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: اول چيزى كه اسلام را واژگون مىكند چنانكه ظرف واژگون مىشود، خمر است. گفتند: چگونه اى رسول خدا، همانا خداوند حرام بودن آن را بيان كرده است؟ فرمودند: به آن نام
[١] . الام شافعى، ج ٦، ص ١٩٤؛ الموطأ مالك، ج ٢، ص ٨٤٧.، ح ١٥٤٥؛ سنن الكبر بيهقى، ج ٨، ص ٣٠٠ و ٣٠١؛ سنن الكبرى نسائى، ج ٨، ص ٣٢٩؛ كنز العمال، ج ٣، ص ١٠٩ و ١١٠؛ تيسير الوصول، ج ٢، ص ١٧٨؛ جامع مسانيد أبيحنيفه، ج ٢، ص ١٩١.
[٢] . الاوائل ابن ابىعاصم، ص ٦٣، ح ٦٢؛ احاديث صحيحه البانى، ج ١، ص ٨٨، ح ٨٩؛ مسند ابويعلى، ج ٧، ص ٣٥٢، ح ٤٣٩٠؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٤، ص ١٦٤، ح ٧٢٣٧؛ سنن الكبرى بيهقى، ج ٨، ص ٢٩٥؛ فتح البارى، ج ١٠، ص ٤٤؛