امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٣٩ - زهرى و كتمان فضائل اهل بيت عليهم السلام
را به خوبى ذكر مىكند معذور نخواهند داشت. به او گفتم: چرا با اين قوم اينقدر فاصلهات را نزديك و حفظ كردى، در حالى كه نظرات آنها را شنيدى و مىدانى! گفت: بس است اى تو، همانا اينها ما را در دنيايشان شريك كردند و در هوا و هوس خواهى آنها ما نيز كوتاه آمديم.[١]
مدائنى مىگويد: و اخبرنى ابن شهاب قال: قال لى خالد بن عبدالله القسرى احد ولاة بنى أمية: اكتب لى النسب فبدأت بنسب مُضَر فمكثت فيه اياما ثم اتيته فقال لى: ما صنعت؟ قلت: بدأت بنسب مضر و ما اتممته. فقال: اقطعه قطعه الله مع اصولها واكتب لى السيرة. فقلت له: فإنه يمر بى الشئ من سيرة على بن أبى طالب أفأذكره؟ فقال خالد: لا إلا أن تراه فى قعر الجهيم؛[٢] ابن شهاب زهرى به من خبر داد و گفت: خالد قسرى، يكى از ولات بنى اميه (كه اميرالمؤمنين عليه السلام را سب مىنمود)، به من گفت: انساب را براى من بنويس. پس من از نسب مضر شروع كردم و چند روزى از نوشتن آن خوددارى كردم. سپس به نزد قسرى رفتم و او به من گفت: چه كردى؟ گفتم: از نسب مضر شروع كردم و آن را تمام ننمودم. گفت: آن را قطع كن كه خداوند آن را از ريشهاش قطع و نابود گرداند، براى من سيره را بنويس. به او گفتم: همانا به چيزهايى از سيره على عبور مىكنم و آيا آن را نيز بنويسم؟ خالد گفت: نه، مگر اخبارى باشد كه او را در قعر جهنم معرفى كند.
ذهبى مىنويسد: خالد قسرى (از سال ٨٩ الى ١٠٦) از جانب وليد و سليمان حاكم مكه بود و هشام او را (تا سال ١٢٠.) حاكم بصره و كوفه قرار داد، و او ناصبى معروف بود. او على را دشنام مىداد. فضل بن زبير گفته است: شنيدم كه قسرى سخنى در مورد على مىگفت كه ذكر آن جايز نيست. و براى مادرش كنيسهاى درست كرده بود كه در آن به عبادت مشغول بود.[٣]
[١] . مناقب ابن مغازلى، ص ١٤١، ح ١٨٦.
[٢] . الاغانى ابوالفرج، ج ٥، ص ٤٥٩. شرح حال ابوالفرج در سير اعلام النبلاء، ج ١٦، ص ٢٠١، رقم ١٤٠؛ وشرح حال مدائنى نيز در سير اعلام النبلاء، ج ١٠، رقم ١١٣ موجود است.
[٣] . سير اعلام النبلاء، ج ٤، ص ٤٢٥ و ٤٢٩، رقم ١٩١.