امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٦٣٤ - عمر بن خطاب محدث اين امت
كرد شترى را (به شكرانهاش) ذبح نمود.»
تمام راويان اين سند ثقه هستند جز ابوبلال مرداس كه ذهبى مىگويد: دارقطنى او را لين دانسته، ولى ابوحاتم او را جرح نكرده و ابن حبان او را در ثقاتش وارد كرده و ذهبى در وصف او گفته است: امام محدث يكى از علماى كوفه. و در تاريخش نيز مىگويد: او از بزرگان شيوخ كوفه است.[١] بنابر اين سند فوق نيز صحيح است.
از اين اخبار به روشنى استفاده مىشود كه عمر بن خطاب به اندازه يك فرد عادى درك و فهم داشته است و شما توجه مىكنيد كه او حتى حكم «كلاله» را كه خداوند متعال در قرآن كريم به روشنى بيان كرده نتوانسته بفهمد و البته در باره كلاله عمر بن خطاب سخنان زياد دارد و همچنين با وجود اين كه قرآن خود كلاله را بيان كرده، ولى عمر بن خطاب در زمان خلافتش نيز با اصرار از حذيفه سؤال مىكرد كه اگر پيامبر صلى الله عليه و آله معناى آن را به تو گفته است آن را به من بگو وحذيفه به تندى پاسخ مىدهد و مىگويد: «تو احمق هستى اگر گمان كنى كه خليفه بودنت مرا وادار مىكند كه من براى تو چيزى بگويم كه در آن زمان (زمان نزول آيه كلاله) به تو نگفته بودم.»[٢] ولى باز ملاحظه مىكنيد كه خليفه دوم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در اين داستان مقصر مىداند و به خداوند متعال از آن حضرت شكايت مىكند!
دقت كنيد كه وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به عمر بن خطاب مىفرمايند كه تو عادىترين مسائل را هرگز نمىتوانى درك كنى و همچنين حفظ يك سوره از قرآن در ١٢ سال آن قدر عمل بزرگى براى او است كه به شكرانهاى آن شتر ذبح مىكند و تنها در مسأله حكم و ميراث پدر بزرگ صد نوع فتوا مىدهد، اينها بيانگر اين است كه ميزان درك و فهم و معرفت عمر بن خطاب در حد مردم عادى بوده و همچنين اينها خيلى پيام روشن براى حق خواهان مىدهد كه، تمام اخبارى كه در فضائل عمر بن خطاب وارد شده بعدها وضع شده است و حتى خود عمر بن خطاب نيز از آنها
[١] . سير اعلام النبلاء، ج ١٠، ص ٥٨٢، شرح حال ٢٠٥؛ تاريخ الاسلام، شرح حال ابوهلال اشعرى؛ الجرح والتعديل، ج ٩، ص ٣٥٠، شرح ١٥٦٦؛ الثقات ابن حبان، ج ٩، ص ١٩٩.
[٢] . مصنف عبدالرزاق، ج ١٠، ص ٣٠٤، ح ١٩١٩٣؛ تفسير عبدالرزاق، ج ١، ص ١٧٨.