امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٥١٥ - اميرالمؤمنين عليه السلام وخواستگارى دختر ابوجهل
هستم و به اينگونه به آن دو جواب رد دادند، سپس على خواستگارى نمود و فاطمه را به على دادند.[١] اين خبر از بريده، انس و علباء روايت شده و سند روايت ابن سعد از علباء صحيح و ظاهراً مرسل است و روايت بريده نزد ابن شاهين رواتش ثقاتاند جز محمد بن حميد كه مورد خلاف است و يحيى، احمد، ابوداود و ... او را ثقه دانستهاند و او تضعيف نيز شده است و حديث انس نزد هيثمى نيز آن دو را تقويت مىكند.
در حديث ديگر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:
إنَّ الله أمرني أن أُزَوِّجَ فاطمة من عليٍّ؛[٢] همانا خداوند متعال مرا امر فرمود كه فاطمه را به ازدواج على درآورم.
اين حديث در كتابهاى مذكور از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن مسعود، انس، جابر و ابوهريره روايت شده است و هيثمى، صالحى شامى و مناوى رجال سند ابن مسعود را ثقه دانستهاند و از ابن مسعود و انس اين حديث با چندين سند روايت شده است.
حالا سؤال اين است كه چرا بخارى اين گونه احاديث را كه اين همه صحابه روايت كردهاند، در صحيحش روايت نكرده و هرجا افرادى كه در قلوبشان مرضى است خبرى را در طعن بر اهل بيت عليهم السلام نقل كرده باشند آن را در صحيحش وارد كرده است؟!
و همچنين چگونه بخارى توجه نكرده است بر اين كه مسور بن مخرمه كه در زمان رحلت جان سوز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تنها هشت سال داشته، چگونه اولا: در كودكى به بلاغت رسيده است و ثانياً:
[١] . فضائل سيدة النساء عمر بن شاهين، ص ٣٩ و ٤٤، ح ٣٦؛ طبقات الكبرى، ج ٨، ص ١٩؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ٢٠٦ و ٢٠٧.
[٢] . معجم الكبير، ج ١٠، ص ١٥٦، ح ١٠٣٠٥ وج ٢٢، ص ٤٠٨، ح ١٠٢٠ الى ١٠٢٢؛ حلية الاوليا، ج ٥، ص ٩٥؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ٢٠٤ الى ٢٠٩؛ تاريخ ابن عساكر، ج ٣٧، ص ١٤ وج ٤٢، ص ١٢٥ و ١٢٩، سبل الهدى والرشاد، ج ١١، ص ٣٨؛ مناقب خوارزمى، ص ٣٤٢، ح ٣٦٣.