امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٨٨ - عروه و خدمت سلطان و گمراه كردن مسلمين
توجه كنيد كه عروه براى توجيه ترك همجوارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چه تهمتهايى به مردم مدينه و امت اسلامى زده است و حال آن كه در زمان او صحابه و بزرگان تابعين فراوان حضور داشتند و خود او و امثالش بودند كه با تأييد حاكمان بنى اميه جامعه را به فساد كشانده و ظلم را حاكم كردند، ولى باز عيب را متوجه مردم مدينه مىكند كه آنها و شهرشان از صلاحيت اينكه در آن زندگى شود، ساقط شده است و حتى آن جامعه را به عمل قوم لوط متهم مىكند.
ابوربيعه از نزد عروه عبور كرد، در حالى كه او در عقيق براى خود قصر بنا مىكرد. گفت: براى كشاورزى به اينجا آمدى؟ عروه گفت: نه، لكن من شنيدم به زودى به مدينه عذاب خواهد رسيد.[١]
هشام بن عروه مىگويد: عروه هميشه در عقيق بود و زمانى مىشد كه برخى فرزندانش در مدينه فات مىكرد، ولى عروه به عزا و كفن و دفن وى نمىآمد.[٢] حالا ببينيد قصاوت قلب را تا چه حد بوده كه هم براى خوشگزرانى، زندگى دور از فرزندان را انتخاب كرده و به همجوارى با حرم پيامبر صلى الله عليه و آله ارزشى قائل نبوده و هم به مرگ و عزاى فرزندانش حاضر نمىشده است.
عن عروة بن الزبير قال: اتيت عبد الله بن عمر بن الخطاب فقلت له: يا اباعبد الرحمن انا نجلس إلى ائمتنا هؤلاء فيتكلمون بالكلام نحن نعلم ان الحق غيره فنصدقهم ويقضون بالجور فنقويهم ونحسنه لهم فكيف ترى فى ذلك؟! فقال: يابن اخى كنا مع رسول الله صلى الله عليه و آله نعد هذا النفاق فلا ادرى كيف هو عندكم؛[٣] عروه مىگويد: به نزد عبدالله بن عمر آمدم و به او گفتم: ما نزد اين امامانمان
[١] . تاريخ ابن عساكر، ج ٤٠، ٢٨٠.
[٢] . تاريخ ابن عساكر، ج ٤٠، ٢٨٠.
[٣] . المعرفة والتاريخ فسوى، ج ١، ص ٣٧٧؛ سنن الكبرى بيهقى، ج ٨، ص ١٦٦.