امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٠١ - دلائل ناصبى بودن معاويه
يفتح الله على يديه ليس بفرار أحب إلى مما طلعت عليه الشمس ولان أكون صهره على ابنته ولى منها من الولد أحب إلى من أن يكون لى ما طلعت عليه الشمس لا أدخل عليك دارا بعد هذا اليوم ثم نفض رداءه ثم خرج؛[١] معاويه به حج رفت و از سعد خواست تا براى رهنمايى سنن حج همراه او باشد. پس از حج سعد را به دار الندوه برد و در كنارش نشاند و شروع كرد به سب اميرالمؤمنين عليه السلام. سعد گفت: مرا به منزلت آورده و به تخت خود نشاندى و سپس على را سب مىكنى؟ و الله اگر يكى از سه فضائلى را كه على دارد من داشتم، برايم محبوبتر از اين بود كه همه دنيا را داشته باشم ....» رجال اين سند همه ثقه و از رجال صحيح هستند جز احمد بن خالد و او از رجال چهار سنن و ثقه است.
عن سعد بن ابىوقاص قال: قدم معاوية في بعض حجاته فدخل عليه سعد فذكروا عليا فنال منه. فغضب سعد وقال: تقول هذا لرجل سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: من كنت مولاه فعلي ومولاه وسمعته يقول انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبي بعدي وسمعته يقول لاعطين الراية غدا رجلا يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله؛[٢] معاويه در برخى سفرش كه براى حج آمد، سعد بن ابىوقاص بر او داخل شد. پس نزد معاويه على عليه السلام را ياد كردند ومعاويه از آن حضرت بدگويى نمود. پس سعد غضب نمود و گفت: اين سخن را در باره مردى مىگويى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه در باره او مىفرمود: هركه من مولاى او هستم، على نيز مولاى اوست، وشنيدم كه مىفرمود: تو براى من به منزله هارون براى موسى هستى ومىفرمود: پرچم را فردا به كسى مىدهم كه خدا ورسولش را دوست دارد وخدا ورسولش نيز او را دوست دارند.
[١] . البداية والنهايه ابن كثير، ج ٧، ص ٣٧٦؛ تاريخ ابن عساكر، ج ٤٢، ص ١١٩؛ سنن الكبرى نسائى، ج ٥، ص ١٤٥، ح ٨٥١١ ناقص نقل كرده است.
[٢] . مصنف ابن أبىشيبة، ج ٧، ص ٤٩٦؛ سنن ابن ماجه، ج ١، ص ٤٥، ح ١٢١؛ البداية و النهايه، ج ٧، ص ٣٧٦.