امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٥٢ - افسانهاى ديگر در صحيح بخارى
را با دو محبت دوست دارم، يكى به خاطر اينكه پسر عمم هستى و ديگرى به خاطر اينكه مىدانستم عمويم ابوطالب تو را دوست داشت.
اين حديث با چهار سند از حذيفه، عقيل، ابواسحاق و عبدالرحمان بن سابط روايت شده است، كه دو سند متصل و دو مرسل دارد و هيثمى سند خود را مرسل و رجالش را ثقات خوانده و صالحى شامى نيز رجال سند عقيل را ثقات خوانده است، حاكم و ذهبى سكوت كردهاند.
امام حسين عليه السلام فرمودهاند: در جنگ حنين عباس، على و عقيل از كسانى بودند كه همراه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ثابت ماندند و فرار نكردند.[١]
٤. امهانئ بنت ابىطالب: او كسى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دو مرتبه، يك مرتبه زمان ابوطالب و بارى پس از فرار شوهرش و اسلام او، از او خواستگارى نمودند، ولى او از خوف اينكه فرزندان كوچك دارد و شايد حضرت آزار بينند و نتواند حق آن حضرت را ادا كند، عذرخواهى نمود.[٢]
پس از فتح مكه امهانئ به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد، در حالى كه آن حضرت مشغول غسل بودند و حضرت فاطمه عليها السلام آن حضرت را با لباسى مىپوشاند، به آن حضرت سلام داد و حضرت (كه او را نمىديدند) فرمودند: اين خانم كيست؟ گفت: من امهانى، دختر ابىطالب هستم. حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: خوشا به امهانئ، خوش آمدى! او گفت: على مىگويد: با مردى خواهد جنگيد كه من پناهش دادهام. حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: همانا ما در امان گذاشتيم هر كسى را كهامهانئ پناهش داده است.[٣]
٥. جعفر بن ابىطالب: ذهبى مىگويد: سيد شهيد، پرچم مجاهدين. پيامبر صلى الله عليه و آله با قدوم او از حبشه به مدينه خيلى خوشحال گشت و والله با شهادتش محزون گشت.[٤] پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:
[١] . تهذيب التهذيب، ج ٧، ص ٢٢٧، رقم ٤٦٤ شرح حال عقيل.
[٢] . الاصابه ابن حجر، ج ٨، ص ٤٨٦، رقم ١٢٢٨٩.
[٣] . سير اعلام النبلاء ذهبى، ج ٢، ص ٣١٣، رقم ٥٦.
[٤] . سير اعلام النبلاء، ج ١، ص ٢٠٦، رقم ٣٤.