امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٢٣ - ١ فرار از جنگ احد
عمر بن خطاب در زمان خلافت خويش چون به اين داستان اشاره كرد، گفت: پدر اين (انس بن نضر) روز احد آمد، در حالى كه من و ابوبكر مىگفتيم: پيامبر صلى الله عليه و آله كشته شد، او گفت: اى ابوبكر و اى عمر، چه شده است كه شما را مىبينم كه نشستهايد؟ اگر پيامبر صلى الله عليه و آله كشته شده است خدا زنده است و نخواهد مرد.[١]
عمر بن خطاب خطبه خواند و آيه فرار از جنگ احد را تلاوت كرد و گفت: روز احد فرار كرديم و من به بالاى كوه فرار كردم ....[٢] اين سند در متابعات قطعاً صحيح است و تمام رجالش رجال صحيح است جز كليب بن شهاب كه او رجال چهار سنن و ثقه است و او از صحابه نيز خوانده شده است.[٣]
در خبر ديگر خليفه دوم مىگويد: روز احد از اطراف پيامبر صلى الله عليه و آله متفرق شديم (فرار كرديم) و من به بالاى كوه برآمدم ....[٤]
در صلح حديبيه وقتى عمر بن خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اعتراض كرد، حضرت خطاب به او فرمودند: مگر روز احد فرار خود را فراموش كرديد، در حالى كه من يكا يك شما را صدا مىكردم؟ مگر روز احزاب را فراموش كرديد ...؟ مگر فلان روز را فراموش كرديد؟ ... مسلمين گفتند: خدا ورسولش راست گفتند ....[٥]
بيهقى اين خبر را از موسى بن عقبه و زهرى از عروه با سه سند نقل كرده است و واقدى اين خبر را از ابوسعيد خدرى از عمر بن خطاب نقل كرده است.
[١] . لباب الآداب، ص ٥٤. شرح حال اين نويسنده در« سير اعلام النبلاء»، ج ١٨، رقم ٢٨٣ آمده است.
[٢] . تفسير طبرى، ج ٤، ص ١٩٣؛ كنز العمال، ج ٢، ص ٣٧٥، ح ٤٢٩١؛ در المنثور، ج ٢، ص ٨٨.
[٣] . تهذيب التهذيب، ج ٨، ص ٤٠٠، رقم ٨٠٨.
[٤] . كنز العمال، ج ٢، ص ٣٧٥، ح ٤٢٩٠؛ در المنثور، ج ٢، ص ٨٠؛ وديگران به نقل از ابن منذر؛ مغازى واقدى، ج ١، ص ٢٩٤ و ٣٢٠، به همين معنا كه، خليفه دوم به بالاى كوه فرار كرده و از آنجا برگشته است.
[٥] . مغازى واقدى، ص ٦٠٨؛ دلائل النبوه بيهقى، ج ٤، ص ٢٣٥، ح ١٥٠٦، از عروه وزهرى؛ تاريخ الاسلام، ج ١، ص ٢٧١.