امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٦٣٩ - بيعت به عثمان بن عفان
متعال ما را به وسيله پيامبرش گرامى داشت و با دينش عزيزمان كرد، با اين حال خلافت را از اهل بيت پيامبرتان به كجا برمىگردانيد ... سعد به عبدالرحمن گفت: پيش از اينكه فتنه شود از اين امر فارغ شو، ... عبدالرحمن اميرالمؤمنين عليه السلام را خواند و گفت: عهد و ميثاق خداوند بر توست اينكه به كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و سيره خليفه اول و دوم عمل بكنى. على گفت: اميدوارم كه عمل كنم، به حد علم و طاقتم عمل خواهم نمود. عبدالرحمن اين پيشنهاد را به عثمان داد و عثمان قبول كرد (از اين عبارت ثابت مىشود كه اميرالمؤمنين عليه السلام شرط او را قبول نكردند؛ گرچه آن را ناقص نقل كردهاند) پس عبدالرحمن به عثمان بيعت نمود. على گفت: خلافت را براى عثمان در نظر گرفتى و به او بخشيدى و اين اولين روزى نيست كه شما در آن عليه ما تظاهر كرده باشيد، پس صبر مىكنيم و خداوند كمك خواهد نمود. به خدا سوگند تو خلافت را به عثمان ندادى مگر به اين شرط كه او آن را پس از خودش به تو برگرداند[١] و خداوند هر روز در كمين است. عبدالرحمن گفت: اى على، هيچ راهى (جز بيعت) ندارى[٢] من با مردم مشورت كردم و ديدم كه آنها از عثمان عدول نمىكنند[٣]. پس على خارج شد در حالى كه مىگفت: سيبلغ الكتاب أجله. مقداد عبدالرحمن را به خاطر اينكه على را ترك نمود مذمت كرد و سپس گفت: من نديدم مثل آنچه را كه (ظلمى را كه) به اهل اين خانه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله روا ديده شد (به كسى چنين ظلمى شده باشد). همانا من از
[١] . اين تصريح اميرالمؤمنين عليه السلام در زمان خلافت عثمان به واقعيت پيوست كه به زودى با آن آشنا خواهيم شد.
[٢] . اين عبارت را ابن حجر در فتح البارى در شرح حديث مورد بحث با سند ديگر نيز ذكر كرده است.
[٣] . اين سخن عبدالرحمن بىاساس است و در برخى روايات ذكر شده كه او با معاويه، عمرو عاص و مغيره كه حاكمان برخى شهرها بودند مشورت كرده است. حال آنكه در همين نقل مسلم ملاحظه مىكنيد كه صحابه بزرگى مانند عمار و مقداد چه گفتند و حتى سعد بن ابىوقاص عبدالرحمن را توصيه نمود كه اگر به عثمان بخواهى بيعت كنى، على براى من محبوبتر است، پس اين سخن عبدالرحمن از خيالات است نه واقعيات.