امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٤٩ - زهرى و برخى محدثين
و اخبار مرا به بنى مروان رساندى.[١]
همچنين به سعيد بن مسيب اين حديث زهرى كه گفته است: «لا تناشدوا الخلفاء بالله» رسيد، پس گفت: لعنت خدا به ابن شهاب! مگر نشنيدى برادر خزاعه را كه مىگويد: خدايا من با محمد صلى الله عليه و آله مناشده مىكنم. آيا با رسول خدا صلى الله عليه و آله مناشده مىشود كرد، ولى با وليد بن عبدالملك نمىشود.[٢]
سفيان از مردى از آل عمر نقل كرده كه مىگويد: به سعيد بن مسيب گفتم: بنى اميه (حاكمان بنى اميه) را دعا و نفرين كن، سعيد گفت: خدايا دينت را عزيز گردان و اوليايت را پيروز ساز و دشمنانت را ذليل فرما، همراه با عافيت براى امت محمد صلى الله عليه و آله.[٣]
در همين زمانى كه زهرى نوكرى حاكمان ظالم بنى اميه را مىكرد، كسى اگر مىخواست همنشين سعيد بن مسيب شود سعيد به او تذكر مىداد كه اينها (حاكمان بنى اميه) مرا شلاق زدند و مردم را از همنشينى با من منع كردند.[٤] سعيد بن مسيب از جانب عبدالملك بن مروان خيلى ظلم و آزار متحمل شد و مورد زجر آنها قرار گرفت و زندانى نيز شد، ولى با اين وجود هرگر خواستهى آنها را براورده نكرد و درخواست آنها را اجابت ننمود.
سعيد مىگفت: چشمانتان را با نگاه به ياوران ظالمان پر نكنيد، مگر با انكار از قلبتان، تا اينكه اعمالتان از بين نرود.[٥] ومنظور سعيد بن مسيب از ياوران ظالمان امثال زهرى و عامر شعبى هستند كه ياوران حاكمان ظالم بنى اميه بودند.
سعيد بن مسيب كه در مكتب اهل سنت سيد فقها و محدثين و علما معرفى شده،
[١] . تاريخ ابن عساكر، ج ٥٥، ص ٢٩٨.
[٢] . الامام البخارى وصحيحه الجامع المختصر، ص ٣١١؛ قبول الاخبار، ج ١، ص ٢٦٩.
[٣] . سير اعلام النبلاء، ج ٤، ص ٢٣٢، رقم ٨٨؛ به نقل از طبقات الكبرى، ج ٥، ص ١٢٨.
[٤] . سير اعلام النبلاء ذهبى، ج ٤، ص ٢٣٢، رقم ٨٨؛ به نقل از حلية الاوليا، ج ٢، ص ١٧٢.
[٥] . سير اعلام النبلاء، ج ٤، ص ٢٣٢، رقم ٨٨.