افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٥٦ - يك خط انحرافى شاذ
رفته اند كه شماره هدايت شوندگان خارجى به دين اسلام به مراتب از آنان بيشتر بوده اند.
بعضى مى گويند مسيحيتى كه با اسلام رقابت داشت و در حدود دو صد سال با او جنگيد بالاخره به پيشنهاد پاپ وقت، شوراى واتيكان در سال ١٩٦٥ ميلادى، اسلام را به عنوان دين الهى پذيرفته است، و همه اين نقل و انتقالات يك امر معتاد و معمولى است.
به هر حال فرد مورد نظر ما در اين باب از همه عقدهى تر است و همه تسويلات و وساوس او كه به نام دليل آورده و يا بر آيات روح افزاى الهى اتهام تناقض وارد كرده، همه را بايد در بهترين تعبيرات از خواب پريشان در نبود اعتدال عقلايى او دانست كه همه را در صفحات بعدى خواهيد خواند.
ولى عده قليلى كه ذلت و بد گمانى از روى آنان مى بارد، ادعا دارند كه از روى استدلال دين اسلام را ترك كرده اند و حتى قصد ارشاد مسلمانان را دارند، و نمى خواهند كه مانند سلمان رشدى شهرت يابند. از اين جمله دو سه نفرى را نام مى برم:
يكى مير سيد احمد خان هندى (١٨١٦- ١٨٦٨ م) است كه در كتابى ادعا كرده: نبوت يك ملكه طبيعى خاص نظير ساير قواى بشرى است كه به هنكام اقتضاى وقت و محيط شكوفا مىشود، چنانچه ميوه و گل درخت ها به موقع معين خود مى شكوفند و مى رسند.
او مى گويد پيامبر وحى را مستقيما از خداوند دريافت مىكند و جبرييل گويا جلوه مجازى و كنايه قوه و ملكه پيامبرى و نبوت است. او پنداشته كه وحى چيزى نيست كه از خارج پيامبر به او برسد، بلكه همان فعاليت قوه بشرى و عقل قدسى و بشرى اوست.
او از تدريجى بودن نزول قرآن بر مراد خود استدلال مى كرد، او ادعا مى كرد كه ملكه و قوه نبوت بدون استثنا و تبعيض در همه انسان ها هست، هرچند درجات آن متفاوت باشد.
بنابر اين باب اجتهاد بايد به روى كسانى باز باشد كه صلاحيت اين ملكه را دارند و مى