افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٢٦ - دك زمين
در نزد خداوند حكايت دارد و همچنين در خوردن ميراث[١] و اما حرمت محبت زياد مال ممكن است ذاتى نباشد بلكه به لحاظ لوازم محرمه آن باشد كه مانع ازدادن زكات و خمس و كفارات و صله رحم مى گردد. والله العالم بكلامه و احكامه.
دك زمين
«كَلَّا إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا» (الفجر: ٢١)؛ دك به معناى زمين صاف و نرم است و گاهى به معناى كوبيدن مى آيد، و در آيه فوق هر يكى از اين دو معنى محتمل است، و به هر صورت اين آيه بر نا بودى زمين دلالت ندارد اينكه چرا زمين هموار و نرم مىشود دليل آن را ما نمى دانيم.
سوال مهم اين است كه آيا زمين ما، پاشيده و قطعه قطعه و منتشر مىشود يا پس از تسويه شدن زمين و رفتن كوهها هموار و صاف باقى مى ماند؟ بر احتمال اول آيات سوره طه شهادت مىدهد: «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً، فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً، لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً» (طه: ١٠٥- ١٠٧)؛ از تو در باره كوهها سوال مىكنند، بگو پروردگارم آنها را بر باد مىدهد و زمين را[٢] صاف و هموار بى آب و گياه مى سازد بگونهاى كه بر آن پستى و بلندى نمى بينى. بر احتمال دوم جمعى به آيه عنوان بحث استدلال كرده اند و «دك» را به معناى نابودى و انتشار اجزاء گرفته اند كه اين قول همان گونه كه در كتاب معاد نوشتهايم متعارض
[١] - ممكن است كلمه لما كه به معناى جمع است دلالت بر خوردن همه ميراث باشد كه به مستحقين ديگر حق شان داده نشود.
[٢] - ظاهراً ضمير« فيذرها، فيها» مانند ضمير« ينسفها» به سوى جبال بر مىگردد؛ ولى كلمه نسف با مفهوم ماندن آنها قاعاصفصفاً .. مناسبت ندارد، لهذا دو ضمير آخر را به سوى زمين ارجاع داديم و مىشود كه اين دو ضمير را مانند ضمير اول« ينسفها» بر كوهها بر گردانيم كه بازهم از لازمه عقلى يا عادى بقاى كره زمين است و گرنه غبارها زمين مستوى گفته نمى شود.