افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٠٠ - تحقيقى در معناى زندگانى
تحقيقى در معناى زندگانى
شكى نيست كه الحياة الدنيا (زندگانى پستتر و يا حاضر و نزديكتر) در اين آيه شديداً مور نكوهش قرار گرفته است كه متاع غرور است.
حياتگاهى به معناى مصدر مىآيد كه در فارسى به آن زندگى مىگويند. و مقابل آن موت و مردن است. و گاهى به معناى اسم مصدر مىآيد كه به آن در فارسى زندگانى مىگويند. و فرق آن از قراين موارد ا ستعمال غالباً ميسور است. «دنيا» كلمهى صفت مونث است و صفت مذكر آن كلمهى «ادنى» است؛ مانند اكبر و كبرى و ا صغر و صغرى و معناى آن گاهى از «دنو» (نزديكتر) است و گاهى از «دنى» (پستتر) است؛ بلكه كلمهى «دنيا» در عربى و در استعمالات قرآنى معناى و صفى دارد، نه اين كه نام و اسم باشد كه در فارسى چنين است، فارسى زبانان؛ بلكه پشتو زبانها، و اردو زبانها، اين كلمه را به معناى جهان و گيتى و نرى (پشتون) استعمال مىكنند، بسيارى از اهل علم اين سه ز بان كه تعليمات عربى ديدهاند نيز كلمهى دنيا را به همين معناى اسمى غير و صفى استعمال مىكنند.
الحياة الاخرة در مقابل الحياة الدنيا در قرآن مجيد به نظرم نرسيده است؛ بلى در آيه ٦٤ يونس و غير آن در چند آيه كلمهى الاخرة بر كلمهى الحيات الدنيا، عطف شده ممكن است در معنى صفت الدار باشد و ممكن است صفت الحياة (الدار الاخرة كه در جاى ديگر آمده الحياة الاخرة)؛ بلى در يك آيه حيات طيبه آمده است كه متعلق به حيات همين دنيا است.
براى اين كه سوالاتى كه به ذهن دانشمندان و هوشمندان در اين آيه مىرسد كه گاهى تعلق به حكمت بالغهى خالق دارد و گاهى به عدالت او بر مىگردد، درست حل شود، در