افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩١ - رجوع امور الى الله
خداوند اول وآخر و ظاهر و باطن است
«هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (الحديد: ٣)؛ معناى آخر بودن در فرضى مفهوم است كه همهى اشياء از بين برود، چنين فرضى را من نفهميدهام آيا در نفخ اول در صور، به علاوهاى كه همه زندهها مىميرند، آيا همهى اجسام آنها وهمهى ارواح مقبوضه إنسانها در برزخ و همه موجودات و كرات آسمانى نابود مىشوند تا وصف آخر مانند سه وصف ديگر، مفهوم شود يا همه چيز معدوم نمىشوند؟ كه در اين صورت معناى آخر فهميده نمىشود به علاوه كه ظاهر آيه اين است كه خداوند فعلا اول و آخر و ظاهر و باطن است نه پس از نفخ اول و پيش از نفخ دوم. من بايد صادقانه و متواضعانه اقرار كنم كه معناى آخر مقابل اول را نفهميدهام بنا بر خلود إنسانها و ساير مكلفين در دوزخ و بهشت همه دوام دارد منتهى خداوندآخر بالذات است و بقيه آخر بالعرض و به ابقاى خداوند. والله العالم.
رجوع امور الى الله
«لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ» (الحديد: ٥)؛ امور يا جمع امر است كه ظاهرا در اين آيه به معناى كارها است و احتمالا معناى اين آيه، و چند آيهى ديگر اين است كه كارها به سوى خدا و ارادهى او بر مىگردد و به هيچ وجه معناى آيه اين نيست كه وجود اشياى مادى و مجرد به سوى وجود خداوند بر مىگردد تا باطلگرايان كم عقل ادعاى حلول و اتحاد كنند و يا بعضى از اقوال متصوفه وحدت وجودىها توهم شود، اين آيه مربوط به قيامت هم نيست و شامل هردو سراى فعلى واخروى است؛ يعنى كارها همه به خدا و ارادهى او بر مىگردد و او مدبر جهانها مىباشد و اما آيات زيادى كه مىگويد: شمابه سوى خدا بر مىگرديد يا مىگويد: آنان به سوى خدا بر مىگردند، مراد اين است كه به قيامت بر