افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩٢ - رجوع امور الى الله
مىگرديد و هر كسى اين آيات را مطالعه كند از قراينى كه در آن آيات وجود دارد مطمئن مىشود كه مدعاى ما صادق است. و رجوع مقربين به سوى وجود خداوند نيست؛ بلكه در مورد مقربين در سورهى سابق آمده بود كه: «فى جنات النعيم»؛ ولى اگر كسى جنات نعيم را به ساحهى مقدس خداوند و وجود او تأويل ببرد حرفى در بارهى او نداريم و تنها مىگوييم، تأويل قرآن حرام است و باطل.
اول بودن خداوند هم به حسب ظواهر عرفى كلام مستلز م بطلان قدم غير خداوند است هر چند علت بر معلول خود تقدم رتبى دارد هر چند در زمان يكجا باشند؛ ولى عرف اينها را نمىداند و قرآن بر اصطلاحات فلاسفه نازل نشده است.
بنابراين اول بودن خداوند دليل به حدوث مخلوقات است. صاحب تفسير الميزان (ترجمه الميزان) اول و آخر بودن خداوند را به نحو ديگرى بيان كرده است؛ بلى بهشتها و نعمتهاى آن و دوزخها و عقاب آن و بهشتىها و دوزخىها هميشه هستند و آخر ندارند، خصوصاً نفوس ناطقهى إنسانها آخر و انتهاء ندارند؛ ولى معالوصف در بقاى خود هر لحظه محتاج به افاضهى خداى واجب الوجود است؛ ولى اثبات مفهوم آخر ر انمىتواند.
اول و آخر به حسب دلالت وضعى و لفظى عرفى قرآن، اين است كه پيش از وجود همهى اشياء باشد، ما كه عالم مادى را مسبوق به عدم و نيستى مىدانيم وعقول مجرده طوليه و عرضيه را مجرد توهم مىدانيم كه از عقل و نقل ثابت نمىشود در تصديق اوليت خداوند هيچ ابهامى نداريم؛ ولى قائلين به قدم زمانى عالم (جهان) بايد الفاظ قرآن را تأويل ببرند.
در فهميدن معناى (الآخر) مشكله بين متكلمين و فلاسفه مشترك است. و نگارنده تأويل قرآن را جايز نمىاند و درفهم كلمهى آخر، توقف مىكند تا خداوند ذهن او را روشن فرمايد.
ممكن است ظهور خدا و ظاهر بودن او به ظهور وجود او باشد كه از ظهور مخلوقات او