افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٣٠ - معيارهاى واقعى و خيالى برترى
٢- تقوى كه آيه عنوان اين بحث بر آن دلالت دارد[١].
- ٣ «إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ (القصص: ٢٦؛)
قابل ذكر است كه علوم شرعى: علم تفسير، علم كلام، علم فقه و علم اصول فقه و علم (و عمل) اخلاق و علم رجال و مقدمه اينها علوم ادبى. ونيز هر علمى كه اجتماعات بشرى در طول تاريخ مختلف خود به آنها احتياج پيدا مى كنند تعلّم آنها واجب كفايى است. بنابراين علوم واجب و مستحب در مدارس و دانشگاه ها اكثر آنها را مىشود علم دينى گفت.
تقواى دينى مجرد امانت و ضرر نرسانيدن به مردم نيست؛ بلكه اين دو، جزء تقواى دينى است، تقواى دينى بسيار وسعت دارد كه عبارت از ترك همه محرمات اسلامى و بجا آوردن همه واجبات مىباشد.
مطلب دوم در تشخيص مراد از مفهوم شعوب و قبايل است كه قرآن آنها را از درجه اعتبار ساقط كرده كه هيچ نقشى در كرامت إنسانى ندارند.
اولًا بايد بدانيم كه معناى جعل (قرار دادن) كه خداوند به خود نسبت داده به اين معنى نيست كه خداوند مردم را به اراده خود بلاواسطه علل و اسباب و اعتبار شعبه شعبه و قبيله قبيله قرار داده استناد آن به جعل خداوند همان استناد عمومى موجودات به آفريدگار است كه با اسباب وعلل خود به او منتهى مىشودكه همه حوادث خوب و بد هميشه به وسيله اسباب به خود مسبب الاسباب بر مى گردد و جز او خالقى نيست مثلًا اگر كسى ديگرى را به ناحق
[١] - قدرت كار اگر امتياز طبيعى باشد، فى حد نفسه امتياز شرعى به حساب نمى آيد و تنها در سپردن مناصب مختلف اجتماعى شرط است. بنابراين دو شرط سرنوشت ساز ايمان و تقوى و علم است.