راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٢٤ - باب سوّم در اعمال باطنى تلاوت
حسن ترتيب و نظم بديع از آنها صادر مىشود نيستند خود را در مرتبه تميز حيوانات قرار مىدهند و با وضع صداهايى كه در خور اين حيوانات است مانند بانگ زدن، سوت كشيدن و آوازهايى كه نزديك به آواز آنهاست و تاب تحمّل آن را دارند مقاصد خود را به آنها مىفهمانند. مردم نيز به همين گونه از فهم كلام خداوند و كنه آن و درك كمال صفات او عاجزند و به صوت و حرف كه ميان ايشان تبادل مىشود حكمت الهى و صفات او را مىشنوند، همچنان كه چهارپايان به بانگ زدن و سوت كشيدن مقاصد آدميان را درك مىكنند، و اين امر مانع آن نيست كه حرف و صوت به سبب شرافت معانى و حكمتهايى كه در آن صفات نهفته است عزّ و شرف يابند و بر اثر عظمت آنها معظّم شوند. بنابراين صوت براى حكمت به منزله جسد و مسكن، و حكمت براى صوت همچون جان و روان است و همان گونه كه «تن آدمى شريف است به جان آدميّت» حرف و صوت كلام نيز به سبب حكمتهايى كه در آن است شريف و ارجمند مىباشند.
بىشكّ سخن را منزلتى عالى و پايگاهى بلند است سلطنت آن قاهر و حكم آن در حقّ و باطل نافذ است او داورى دادگر و گواهى پسنديده است امر و نهى مىكند و باطل را ياراى آن نيست كه در برابر كلام حكمتآميز قدّ برافرازد، همچنان كه سايه را قدرت آن نيست كه در برابر اشعّه تابناك خورشيد عرض وجود كند. آدميان توان آن را ندارند كه در اعماق حكمت غور و نفوذ كنند، همان گونه كه با چشمان خود نمىتوانند به عين خورشيد بنگرند. ليكن از چشمه خورشيد تنها آن مقدار كه چشمان آنها بدان زنده شود و حوايج آنها بدان برآورده گردد بهرهمند مىشوند. از اين رو سخن مانند پادشاهى است كه در پس پرده باشد چهرهاش غايب و فرمانش حاضر است و چون خورشيد است كه عزيز و ظاهر مىباشد ليكن عنصر آن مكنون و پوشيده است، و چون ستارگان درخشان آسمان است كه اگر چه بر گردش آنها آگاهى حاصل نيست، امّا به نور آنها راه را مىتوان يافت. شكّ نيست كه سخن كليد خزاين نفيس و آب حيات است كه هر كس از آن بنوشد نمىميرد، و داروى دردهاست دارويى كه هر كس از آن بخورد بيمار نخواهد شد.