راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٥٢ - باب سوم در باره گيرنده صدقه و اسباب استحقاق او و آداب گرفتن آن و بيان اسباب استحقاق
پيامبر (ص) روزى به اصحابش فرمود: «آيا با من بيعت نمىكنيدي» عرض كردند:
اى پيامبر خدا! ما با تو بيعت كردهايم فرمود: «با من بيعت كنيد كه چيزى از مردم نخواهيد.» پس از اين هر گاه چوبدستى يكى از آنها به زمين مىافتاد از مركب پياده مىشد و آن را بر مىداشت و به كسى نمىگفت: آن را به من بده.«٣٣»
و نيز فرمود: «اگر هر يك از شما ريسمانى تهيّه و بسته هيزمى را بر پشتش حمل كند تا آن را بفروشد و آبروى خود را با آن حفظ كند برايش بهتر است تا از كسى سؤال و درخواست كند.»«٣٤»
امام صادق (ع) فرمود: «يكى از اصحاب پيامبر خدا (ص) سخت دچار عسرت شد. زنش به او گفت: خوب است نزد پيامبر خدا (ص) بروى و از او درخواست كمك كنى. چون نزد رسول اكرم (ص) آمد شنيد كه آن حضرت مىگويد: «كسى كه از ما چيزى بخواهد به او مىدهيم، و اگر بىنيازى پيشه كند خداوند او را غنى و بىنياز خواهد كرد.» آن مرد در دل خود گفت: قطعا كسى جز من منظور پيامبر (ص) نيست از اين رو نزد همسرش بازگشت و او را از اين جريان آگاه كرد. همسرش به او گفت: پيامبر (ص) بشر است تو او را آگاه كن. پس به خدمت پيامبر (ص) آمد، هنگامى كه آن حضرت او را ديد فرمود: «هر كس از ما درخواست كند به او عطا مىكنيم و اگر بىنيازى پيشه كند خداوند او را غنى و بىنياز مىكند.» تا آنگاه كه سه بار آمدن خود را تكرار كرد و در هر بار با اين فرمايش پيامبر (ص) روبرو شد. لذا آن مرد رفت و تبرى به امانت گرفت، سپس بالاى كوه رفت و مقدارى هيزم بريد و آنها را آورد و به پنج سير آرد فروخت.
بامداد روز بعد هيزم بيشترى آورد و به فروش رسانيد و اين كار را به همين گونه ادامه داد تا توانست تبرى بخرد، و پس از آن از طريق گردآورى هيزم و فروش آنها دو ماده شتر
[٣٣] عدّةالدّاعي، ص ٧٠؛ کافي، ج ٤، ص ٢١؛ الفقيه صدوق، ص ١٦٦، شماره ٣٢ به گونهاي مفصّلتر؛ التّرغيب، ج ١، ص ٥٧٨ نظير آن آمده و گفته است مسلم، ترمذي و نسائي آن را به اختصار روايت کردهاند؛ سنن ابن ماجه به شماره ١٨٣٧.
[٣٤]- عدّةالدّاعي، ص ٧١؛ سنن ابن ماجه به شماره ١٨٣٦؛ صحيح بخاري، ج ٢، ص ١٤٥.