نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٣٣ - در بيان اينكه ماهيت معلوله در حد ذاتش ممكن الوجود و به لحاظ علتش واجب بالغير است كه كل شى هالك الاوجهه
باقى , خلقتم للبقاء لاللفناء .
اى بود تو سرمايه وسود همه كس *** اى ظل وجود تو وجود همه كس
گرفيض تو يك لحظه بعالم نرسد *** معلوم شود بود و نبود همه كس
و اين وجه الله واسطه و رابطه هر موجود بمبدأش است . و ميشود كه ضمير راجع به شى باشد يعنى هر شى فانى است جز وجه آن شى كه همان جهت ارتباطش بمبدأ فياض است و اين وجه باقى است و مال هر دو وجه يكى است .
وجه شى محل ظهور و مظهر بروز آثار اوست , پس بهر سوى روى بياورى اين وجه است و اين وجه وجهى است كه آنرا ظهر و خلف نبود فاينما تولوا فثم وجه الله . و اين عمودى است كه اشياء بدو قائم اند حديث اول اربعين قاضى سعيد قمى در بيان اين عمود است فراجع .
در نكته ٢٦٥ و ٩٧٩ هزار و يك نكته در بيان وجه مطالبى است اگر خواهى رجوع كن .
تعبير از مبدأ كل به حق و وجود و واحد و اشارتى به جمع آراء موحدين در توحيد
تبصره : فص گذشته سخن در زيادت وجود بر ماهيت بود و منتهى شد به اين كه معطى وجود بماهيات مبدأى است كه خود محض وجود است , و در اين فص نيز سخن بدين مطلب انجاميد كه ماهيات در حد ذات خودشان هالك اند و به وجود ظهور دارند و منشأ آثارند , پس همه جا وجود است كه ظاهر است و در حقيقت اوست كه منشأ آثار است هر چند كه در هر ماهيت اثرى خاص دارد .
آن دانشمند محقق كه گويد وجود اصل و ماهيت اعتبارى است , مرادش اين وجود است .
آن عارف بالله كه وجود اصيل را تعبير به جامع بين موجودات و تعبير به حق مى كند كه وجود حق است و حق وجود است و او را وحدت