نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥٨٠
بلكه نفس چشنده است و گمان ميرود كه زبان مى چشد منتهى اينكه نفس چشنده است در اين موطن . بلكه بدقت تأمل كنى نفس چشنده است در خيال اين موطن و على التحقيق تمام ادراكات بعلم حضورى است حتى ادراكات بمحسوسات . و اگر اهل اشارتى روايات وارده در سرازيرى قبر و فشار قبر و مسائله در قبر و ديگر امورى كه همه بقبر اسناد مييابد از اين قبيل بدان يعنى آن فشار و احوال ديگر بر حقيقت شخص وارد است كه ادراكات او است ولى در تمثل خود آنهمه را در قبرش مى بيند يعنى آنچه همه را در عالم قبرش مينگرد اما قبر او يعنى قبر مربوط به شخص او كه متمثل و متحقق در صقع نفس او است كه در وعاء ادراك او است , كه اگر چنانچه زنده اى را با او در اين قبر خاكيش بگذارند اين زنده هيچيك از آن احوال و اهوال را نه ميبيند و نه ميشنود زيرا اين قبر ظرف عذاب يا ثواب مرده نيست بلكه ظرف ثواب و عقاب را در قبر خودش مى بيند و يا اگر مؤمن و كافرى هر دو را در يك قبر بگذارند براى آن قبرش روضة من رياض الجنة است و براى اين قبرش حفرة من حفر النار است چون قبر هر يك جدا است اگر چه هر دو در يك قبرند .
نكته : النفس الانسانية ليس لها مقام معلوم فى الهوية و لا لها درجة معينة فى الوجود كسائر الموجودات الطبيعية و النفسية و العقلية التى كل لها مقام معلوم , بل النفس الانسانية ذات مقامات و درجات متفاوتة و لها نشئات سابقة و لا حقة و لها فى كل مقام و عالم صورة أخرى ( اسفار صدرالمتالهين ص ج ) .
نكته : نفس ناطقه مجرد است چنانكه براهين قاطعه مبرهن است و نفس من حيث هى مدرك كليات است و مشاهدات را چه از خارج و چه از داخل كه صور متمثله در لوح حس مشتركند بى آلت حس ادراك نمى كند پس جميع تمثلات نفس به آلت حس ادراك مى شود و اين آلات قواى نفس اند نه اعضا و جوارح كه محل و موضع قوى اند مثلا قوه سامعه آلت نفس است نه طبله گوش و احاديث متكاثره