نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥٧٨
عدم است اين فقره را خيلى معنى نازك است در بيان آن گوييم : اگر بجاى عدم , وجود بگذاريم معنى آن روشن است كه غالب بر اعدام وجود است يعنى مقتدر است كه بودى را نابود گرداند , اعدام عدم بهمين وزان است يعنى غالب است كه نابود را بود گرداند و نيستى را هستى دهد چون اعدام شدن عدم , وجود يافتن آنست و آنگاه عدم معدوم ميگردد كه موجود گردد فتبصر .
و ديگرى اينكه غالب است بطلانى را كه ماهيات بحسب ذاتشان آنرا استحقاق دارند از آنها سلب كند و سلب بطلان از آنها خلعت هستى به آنها دادن است چه ماهيت كه موجود شد بطلان از آن سلب مى گردد . ماهيت نسبت به وجوب و عدم لااقتضا است و گرنه بايد يا وجودش لازم باشد و يا امتناعش . چون علت وجود ماهيت تحقق يافت موجود ميگردد و در صورت عدم تحقق آن در كتم عدم ميماند و بقول شيخ رئيس الممكن من ذاته ان يكون ليس وله من علته ان يكون ايس و يك وجه وجيه خلق اشياء از عدم اين است و در دعا آمده است يا من خلق الاشياء من العدم و اين خود يكى از طرق اثبات صانع است .
بدانكه ماهيت چون رنگ وجود گرفت يعنى موجود شد مخفى تر و پوشيده تر ميشود چه شأن ماهيت و حقيقت او اختفا است و چون بوجود آيد از اختفا بدر آمد پس از حقيقت اوليش دور شد و هر چه از حقيقت خود دور شد البته از آن واقعيت خود دور شد پس ماهيت بوجود آمدن مخفى تر ميشود .
سپس فارابى در مراد خود از گفتار حق تعالى استناد جست كل شى هالك الاوجهه و سخنش را به حمد الهى خاتمه داد و له الحمد على ماهدانا من سبيله و اولانا من تفضيله .
بدان كه اتصاف موجود بصفات و اسماء و معانى متقابله , دلالت بر عظمت سعه وجودى او دارد . و از كلام هدايت انجام اهل كشف و