نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٤٥٨ - در رؤيت بارى تعالى است
دل مانند چشمه اى است و سر چشمه عالم ملكوت است تو راه آب از درون چشمه انباشته و راهى چند از بيرون گشاده و آبهاى تيره مى آيد و در چشمه فاسد ميشود اگر اينراهها بخلوت و عزلت مسدود سازى و آب فاسد بنفى خواطر بيرون كنى و راه برياضت بگشائى دل تو مجمع و منبع آب حيات شود و از نفس تو دلهاى مرده زنده گردد و به زبان حال گويى :
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند *** و ندران ظلمت شب آب حياتم دادند
بيخود از شعشه پرتو ذاتم كردند *** باده از جام تجلى صفاتم دادند
اين نحوه ادراك برگشت به مقدار سعه وجودى هر كس و بفراخور استعداد عين او است كه در حقيقت عين نور علم ابداعى او است چه وجود علم دو شادوش يكديگرند و دانستى كه عين نفس و ذات وى آنچه را يافته بحكم اتحاد عاقل بمعقول با وى متحد گردد و چون عنت الوجوه للحى القيوم لذا ارتباطى بى تكليف بى قياس هست رب الناس را با جان ناس كه همه روابط محض و شئون ذاتند و امكان آنها فقر نورى است كه در ضمن مطالب گذشته بدان اشاراتى شد . انما هو محض الوجود العينى و صرف النور و التحصل الخارجى لايمكن للعقل ملاحظته الا بحسب ما يقع عليه من أشعة فيضه ( اسفار ط ٢ج ٢ ص ٣٠٢ ) .
بدين ارتباط و اتحاد , مولى صدرا در فاتحه پنجم مفاتيح الغيب اشارت كرده است كه گفت : ان معرفة الشى من حيث هى معرفته ليست شيئا غيره .
و به همين معنى خود فارابى در فص بيست و چهارم گفته بود: كل مدرك متشبه من جهة بما يدركه تشبه التقبل و الاتصال .
و شيخ رئيس در فص ٢٧ نمط چهارم اشارات درباره اول تعالى فرموده است : ولا اشارة اليه الا بصريح العرفان العقلى . و نيز در فص