نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٢٢٥ - در بيان عمل حيوانى است
در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى شكرى واجب .
حال گوئيم كه حيوان يعنى جاندار داراى حس و حركت ارادى است و چون ادراك ملايم طبع و ذات خود كند كه فارابى از آن به نافع تعبير كرده است و به لذيذ نيز تعبير ميكنند قوه شهوانيه كه همان تمايل است قواى محركه اى را كه در اعصاب و عضلاتند براى جلب و جذب آن نافع بعث و تحريك ميكند تا بواسطه آن جلب نافع حفظ شخص خود كرده باشد و نوع خود را نيز باقى بدارد چه اين تمايل يعنى در حقيقت عشق و محبت به حيوة و بقاء غريزى انسان و حيوان بلكه نبات بلكه همه موجوداتست .
و قوه غضب كه بمنزله آلت دفاعيه است براى طرف و دفع موانع بوصول ملايم و جلوگيرى از غير ملائم است كه فارابى از غير ملائم تعبير به ضار فرمود و به الم نيز تعبير ميكنند . و معلوم است كه تا در مقابل ملايم نا ملايمى پيش نيايد قوه غضبيه پديد نميايد و بر عليه ناملايم قيام نميكند .
و ميدانيم كه خوف مستدعى دفع ضار است يعنى خوف از غضب دفع ضار را استدعا ميكند زيرا كه وقتى صورت ضار از آن حيث كه ضار است در نفس حاصل گردد احداث خوف در نفس ميكند و اين خوف از ضرر ناملايم شخص را بر دفاع نا ملايم وادار ميكند پس قوه غضبيه بدفع آن منبعث ميشود و بر عليه ناملايم قيام ميكند و مانند قوه شهوت آن قواى محركه اى را كه در اعصاب و عضلاتند براى دفع ضار بعث و تحريك ميكند لذا فارابى فرمود متولى آن غضب است يعنى متولى دفع قوه غضب است كه ضمير آن اشاره بدفع است . و متولى يعنى كسى بر سر كارى ايستاده . در نكاتم گفته ام :
نكته انسان و حيوان بلكه نبات بلكه همه موجودات عشق غريزى و محبت ذاتى بحيوة و بقاى ذات خود دارند لذا انسان مثلا بهر چيزى كه به حيوة و بقايش نافع است محبت دارد و آن چيز را جالب و جاذب و عاشق است و عشق و علاقه بانها بواسطه عشق و علاقه بذات خودش