تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٧ - تمثيل حريص بر دنيا به مورى نابيننده رزاقى حق و خزاين رحمت او را كه به دانهاى از خرمنى مى كوشد و وسعت آن خرمن را نمى بيند
تا فزايد در جهاد وكوشش او تا ميسر گرددش ديدار هو اهل دل همچون كه جو در وى روان بىدويى يك گشته در درياى جان
((٨٢٠)) هى ز چه معلوم گردد اين ز بعث بحث را كم جو ، كن اندر بعث بحث
((٨٢١)) شرط روز بعث اول مردن است زان كه بعث از مرده زنده كردن است
((٨٢٢)) جمله عالم زين غلط كردند راه كز عدم ترسند وآمد آن پناه
((٨٢٣)) از كجا جوييم علم از ترك علم از كجا جوييم سلم از ترك سلم
((٨٢٥)) هم تو تانى كرد يا نعم المعين ديدهء معدوم بين را هست بين
((٨٢٦)) ديدهاى كاو از عدم آمد پديد ذات هستى را همه معدوم ديد
((٨٢٧)) اين جهان منتظم محشر بود گر دو ديده مبدل وانور شود
((٨٢٨)) زان نمايد آن حقايق ناتمام كه بر اين خانان بود فهمش حرام
((٨٢٩)) نعمت جنات خوش بر دوزخى شد محرّم گرچه حق آمد سخى
((٨٣٠)) در دهانش تلخ گردد شهد خلد چون نبود از وافيان عهد خلد
((٨٣١)) مر شما را نيز در سوداگرى دست كى جنبد چو نبود مشترى
((٨٣٢)) كى نظاره اهل بخريدن بود آن نظاره گول گرديدن بود
((٨٣٣)) پرس پرسان كاين به چند وآن به چند از پى تغيير وقت وريشخند
((٨٣٤)) از ملولى كاله مى خواهد ز تو نيست آن كس مشترى وكاله جو
((٨٣٥)) كاله را صد بار ديد وباز داد جامه كى پيمود او پيمود باد
((٨٣٦)) كو قدوم وكرّ وفرّ مشترى ؟
كو مزاج گنگلىّ وسرسرى ؟
((٨٣٨)) در تجارت نيستش سرمايه اى پس چه شخص زشت او چه سايه اى
((٨٣٩)) مايه در بازار اين دنيا زر است مايه آن جا عشق ودو چشم تر است
((٨٤٠)) هر كه او بىمايه در بازار رفت عمر رفت وباز گشت او خام وتفت
((٨٤١)) هى كجا بودى برادر ؟ هيچ جا هى چه پختى بهر خوردن ؟ هيچ با