تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٦ - هاى و هوى كردن پاسبان بعد از بردن دزدان اسباب كاروان را
آيه
تفسير ابيات
آيه « لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ ولا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ ٥٧ : ٢٣ » [١] ( تا به آن چه كه از دست شما رفته است اندوهگين مباشيد وبه آن چه كه به شما داده است خوشحال نگرديد . ) تفسير ابيات پاسبانى در يك كاروان حراست وحفظ مال ولباس كاروانيان را به عهده داشت . شبى خوابيد ودزدى آمد وهمهء متاع كاروان را برد وزير خاكها پنهان كرد . روز فرا رسيد ، كاروانيان بيدار شده ديدند رخت وپول وشترانشان وهر چه را كه داشتند ، دزد برده وپاسبان مشغول هاى هو وچوبك زدن است كه راهزن را بگيريد ، در صورتى كه راهزن حقيقى خود او بود . كاروانيان به او گفتند : اى نگهبان كاروان بگو ببينيم رخت واسباب ما كو ؟ پاسبان پاسخ داد : دزدان نقابدار آمدند وبا عجله رختها را در مقابل چشمم ربودند ورفتند . كاروانيان برآشفته وگفتند : اى تل ريگ ، پس تو چه مى كردى ، مگر وظيفهء تو پاسبانى نبود ؟ گفت من يك نفر تنها بودم ، آنان جمعيتى مسلح ودلير وبا شكوه بودند .
كاروانيان گفتند : بسيار خوب ، تو نمى توانستى به تنهايى با آنها جنگ كنى ، چرا نعره نزدى كه ما از خواب بيدار شويم ودزدان را برانيم ؟ پاسبان گفت : خواستم نعره بزنم ، كارد وتيغ به روى من كشيدند كه خاموش باش والا خونت ريخته خواهد شد .
در آن موقع از ترس دهان بستم ، اكنون دهان باز كرده فرياد وهيهاى وافغان براه انداختهام در آن موقع از دم زدن ناتوان بودم ، اكنون هر چه بخواهيد فرياد براه خواهم انداخت مثل تو اى انسان همين است : شيطان رسواگر عمرت را مى ربايد ، پس از پوچ شدن روزگار زندگى ، قل اعوذ وفاتحهء بىنمك مى خوانى اما
[١] سوره الحديد ، آيهء ١٨ . .