تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٣ - حكايت آن صياد كه خود را در گياه پيچيده بود و دسته گل و لاله كله وار بر سر نهاده تا مرغان گياه پندارند و دانستن آن مرغ زيرك آن را
آيه
تفسير ابيات
((٤٥٣)) كودكان هر چند در بازى خوشند شب كشانشان سوى خانه مى كشند
((٤٥٤)) شد برهنه وقت بازى طفل خرد دزد ناگاهش قبا وكفش برد
((٤٥٥)) آنچنان گرم او به بازى درفتاد كان كلاه وپيرهن رفتش ز ياد
((٤٥٦)) شب شد وبازىّ او شد بىمدد رو ندارد كه سوى خانه رود
((٤٥٧)) نى شنيدى انما الدنيا لعب باد دادى رخت وگشتى پر تعب
((٤٥٨)) پيش از آنكه شب شود جامه بجو روز را ضايع مكن در گفت وگو
((٤٥٩)) كن به صحرا خلوتى بگزيده ام خلق را من دزد جامه ديده ام
((٤٦٠)) نيم عمر از آرزوى دلستان نيم عمر از غصه هاى دشمنان
((٤٦١)) جبّه را برد آن ، كله را اين ببرد غرق بازى گشته ما چون طفل خرد
((٤٦٢)) نك شبانگاه اجل نزديك شد خل هذا اللعب بىشك لا تعد
((٤٦٣)) هين سوار توبه شو در دزد رس جامه ها از دزد بستان باز پس
((٤٦٤)) مركب توبه عجايب مركب است بر فلك تازد به يك لحظه ز پست
((٤٦٥)) ليك مركب را نگه مى دار زآن كاو بدزديد آن قباحت ناگهان
((٤٦٦)) تا ندزدد مركبت را نيز هم پاس دار اين مركبت را دم به دم
آيه « ومَا اَلْحَياةُ اَلدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ ولَهْوٌ ٦ : ٣٢ » (١) ( ونيست زندگانى دنيا مگر بازى ولهو . ) تفسير ابيات مرغى به ميان لاله زارى رفت ودامى براى شكار در آن لاله زار گسترده شده ودانه هايى در آن پاشيده وصيادى در كمينش نشسته بود . اين صياد خود را در برگها وگياهان پيچيده ، از گل ولاله كلاهى بر سر نهاده بود . منتظر آن بود كه شكار بىچارهاى از راه برسد وبه دام او افتد . مرغك ناهشيارانه به طرف صياد آمد وچرخى
(١) سوره الانعام ، آيهء ٣٢ . .