تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٨ - نتيجهء دوم
او نمى ماند واندك مانعى در مسير او به حيات ايده آل عرض وجود نمى كند وهمان طور كه نشسته است ، ناگهان تمام مزايا وقدرتهاى دنيا يكايك ودسته جمعى به بالينش مى آيند ودست نوازش به سر وصورتش كشيده ومى گويند : برخيز كه همهء ما از آن تو ودر اختيار تو هستيم اصل فوق اين گمان را يكى از بيمارىهاى روانى محسوب نموده ومى گويد : اين يك ماليخوليايى است كه از بيمارى مغز سر چشمه مى گيرد .
نتيجهء دوم - مى گويد : اسم وعنوانى كه به طور جبر طبيعى يا قرار دادى اجتماعى به پيشانى انسانها نصب مى شود ، نبايد آن اسم وعنوان را توضيح دهندهء تمام موجوديتش تلقى كرد .
وقتى كه طبيعت يا مقررات اجتماعى يك انسان را وادار مى كند كه نام وعنوانش دانش طلب حرفهاى باشد ، بايد اين بر چسب را به پيشانىاش ازلى وابدى تلقى نكند ، بلكه بداند كه عوامل معين ومتغير است كه او را در اين نقطهء معين دانش طلب نموده است ، وبايد بهر شكل است روزى را در نظر بگيرد كه طعم دانش را بچشد وآجرى ديگر بر ساختمان دانش كه با دست بشرى ساخته مى شود بيافزايد . پس در حقيقت نام وعنوان نيست كه بتواند تمام شخصيت آدمى را تفسير ومحاصره نمايد .
نام وعنوان كشاورزى اگر بخواهد يك انسان را در كوشش كورانه براى پاشيدن دانه وبرداشتن محصول محاصره نمايد ، در حقيقت مانند اين است كه همهء انسانهاى روى زمين را در زندان نام وعنوان محبوس نمايند ، مگر چنين نيست كه يك انسان مزايا ونيروهاى تمام انسانها را به طور بالقوه در خود دارد ؟ [١]
[١] به اضافه دلايل متنوعى كه در مجلدات پيشين تفسير ونقد وتحليل مثنوى به نوعى از وحدت در نفوس انسانى آوردهايم ، دليل ديگرى را افلوطين به وحدت نفوس انسانى مى آورد كه بعضىها قابل توجه مى دانند ، او مى گويد : « ما براى اثبات وحدت نفوس استدلال ديگرى مى كنيم ومى گوييم : ما به طور بديهى مى بينيم كه افراد انسانى از يكديگر متأثر مى شوند ، شادىها واندوه ها از راه ارتباطات انسانى در نفوس سرايت مى كند ، ما همگى تسليم جاذبيت صداقت وسرايت اندوه ها هستيم كه كشف از وحدت نفوس مى كند واگر كسى بگويد كه ما خلاف آن را مى بينيم ، پاسخش اين است كه عدم تأثر دليل بر عدم وحدت نيست ، زيرا با اين كه نفس يك انسان واحد است ، با اين حال احساس درد در يك عضو ملازم احساس . از عضو ديگر نيست ، چنانكه در بعضى از حيوانات دريايى ديده مى شود كه تأثر جزئى از بدن آن حيوانات ملازم تأثر همه اعضايش نيست . التساعية الرابعة لافلوطين فى النفس ، ص ٣٣٦ و ٣٣٧ ترجمه وتحقيق دكتر فؤاد زكريا ودكتر محمود سليم سالم . .