تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٧ - روايت
ملاك عظمت و حقارت انسان بر مبناى هدفى است كه انتخاب مى كند و از قلمرو و روانى و جهان طبيعت براى وصول به آن هدف قدرتها به وجود مى آورد
نتيجهء يكم
((١٣٤)) مرغ را پر مى برد تا آشيان پرّ مردم همت است اى مردمان
((١٣٦)) باز اگر باشد سپيد وبىنظير چون كه صيدش موش باشد شد حقير
((١٣٧)) ور بود جغدى وميل او به شاه او سر باز است منگر در كلاه ور همى شيرى خورد از مرده خر سگ بود او شكل شيرى كم نگر . . .
((١٦١)) از خر عيسى دريغش نيست قند ليك خر آمد به خلقت كه پسند
ملاك عظمت وحقارت انسان بر مبناى هدفى است كه انتخاب مى كند واز قلمرو وروانى وجهان طبيعت براى وصول به آن هدف قدرتها به وجود مى آورد در اين اصل محرك انسانى ، آن عظمت نهفته است كه مى توان آن را اساسىترين وحياتىترين اصل در ميان اصول انسانى تلقى نمود ، زيرا مفاد اين قضيهء حياتى بزرگترين نتايج علمى وعملى را در بر گرفته است . ما بعضى از نتايج آن را به طور مختصر توضيح مى دهيم :
نتيجهء يكم - آگاه ساختن انسانها با اين مسئله كه اگر انسان خود را به مقتضيات عوامل طبيعت وانسانهاى ديگر بسپارد ، بايستى از خويشتن دست بردارد وبدون سلاح وقدرت در كارزار تنازع در بقا ، اگر هم بتواند به حيات خود ادامه بدهد ، وسيلهاى براى بقا وجولان يكه تازان ميدان تنازع در بقا بوده باشد .
اين است نتيجهء قطعى نشستن ومنتظر آن بودن كه روزى فرا مى رسد وناگهان مغز وحواس آدمى به چنان فعاليتى مى پردازد كه كمترين مجهول ومشكوكى براى