تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٨ - تفسير ابيات
براى آن مردم كه فريب قدرتهاى ظاهرى وطبيعى را مى خورند واز قدرت واقعى والهى اطلاعى ندارند ، بسيار دشوار ودر قلمرو طبيعت كه ملاك پيروزى وشكست ، با حركت در روى خاك ورفتن زير خاك تفسير مى شود ، امكان ناپذير است .
حال كه چنين است ونمى توان آن پيروزى الهى را با كلمات نارسا ودر اين دنياى تنگ وتاريك شرح نمود ، پس چه بايد كرد ؟ آيا در اين باره چيزى نگوييم ولب ببنديم ؟ نه هرگز ، زيرا -
آب جيحون را اگر نتوان كشيد هم بقدر تشنگى بايد چشيد
اگر احساس مى كنى تشنهء درياى معنايى ، گام در جزيرهء مثنوى گذار وآن قدر به سير وسياحت بپرداز ، كه معنوى بودن مثنوى ما را دريابى وبدانى كه اين جزيره در ميان اقيانوسى است از ازل تا ابد كشيده شده است . چنانكه اگر بادى بوزد واز روى آب جو كاه ها وخس وخاشاك را بر كنار كند ، يك رنگى وصفاى آب پديدار مى گردد ، هم چنين در آن هنگام كه نسيمى از معرفت الهى روى معلومات ما از جهان هستى پر از تضاد وتنوع وزيدن بگيرد ، جهان هستى وحدت خود را در معلومات ما منعكس مى سازد . وشاخه هاى با طراوت ومرجانى جان انسانى وميوه هايى كه از آب جان مى رويد نمودار مى گردد . اگر تنوعات وتكثرات امواج صوتى والفاظ رخت از دم آدمى بربندد ، اتصال آن دم به درياى واحد هستى آشكار شود در آن موقع -
حرف گوى وحرف نوش وحرفها هر سه جان گردند اندر انتها نان دهنده ونان ستان ونان پاك ساده گردند از صور گردند خاك
اگر چه صورت خاكى ، آن سه را در خاك بودن متحد نشان مى دهد ، ولى واقعيت هر يك از آنها داراى مقام ومرتبهء متمايز ومشخص است . آن چه كه خاك شده است ، صورت آن امور سه گانه است ، نه معناى آنها . واگر كسى بگويد : معناى واحد نان دهنده ونان ستان وخود نان همان خاك است ، بشنو وباور نكن .
معانى واقعى آن سه موضوع در قلمرو مشيت الهى در انتظار وآمادهء شنيدن دستور الهى هستند كه اگر دستورى رسد كه لباس صورت خاص را بپوشند ، بىدرنگ آن لباس