تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢٨ - از سود جويى تا پاكبازى
((١٩٦٧)) لاابالى عشق باشد نه خرد عقل آن جويد كز آن سودى برد
((١٩٦٨)) تركتازى تن گدازى بىحيا در بلا چون سنگ زير آسيا
((١٩٦٩)) سخت رويى كه ندارد هيچ پشت بهره جويى را درون خويش كشت
((١٩٧٠)) پاك مى بازد نجويد مزد او آن چنان كه پاك مى گيرد ز هو
((١٩٧١)) مى دهد حق هستيش بىعلتى مى سپارد باز بىعلت فتى
((١٩٧٢)) كه فتوت دادن بىعلت است پاكبازى خارج از هر ملت است
((١٩٧٣)) زان كه ملت فضل جويد يا خلاص پاك بازانند قربانان خاص
((١٩٧٤)) نى خدا را امتحانى مى كنند نى درِ سود وزيانى مى زنند
((١٩٦٩)) سخت رويى كه ندارد هيچ پشت بهره جويى را درون خويش كشت
((١٩٧٠)) پاك مى بازد نجويد مزد او آن چنان كه پاك مى گيرد ز هو
((١٩٧١)) مى دهد حق هستيش بىعلتى مى سپارد باز بىعلت فتى
از سود جويى تا پاكبازى اگر روزى فرا نرسد كه اصالت لذت اپيكورها واصالت منفعت بنتامها واصالت خود خواهى هابسها به طور معقول تفسير شود واگر روزى فرا نرسد كه ارتباطات ظاهرى ورسمى از گسسته شدن واقعى به وسيلهء لذت جويى ومنفعت طلبى وخود خواهى در امان باشد ، تمامى گامها وبرنامه ها وتحريكات كه براى پيوستن انسان به انسان وآشنا ساختن آنان با يكديگر به عمل مى آيند ، جز اضافه كردن دردهاى ديگر به بدبختى انسانها وباطل كردن كاغذهاى سفيد وتمرين سخنورى وبه كار بردن قدرت ومستهلك ساختن انرژىها ، نتيجهء ديگرى نخواهيم ديد .
مادامى كه قاموس روابط بشرى با اين جملات پر است : « مى دهم تا بگيرم . »