تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢٣ - تفسير ابيات
بگذرد وجلال وجمال عظمت الهى تو را ببيند .
در اين هنگام است كه همهء حواس آدمى از حجابهاى فراوان مى گذرد وبر ديد وخطاب وهمدمى اش با عالم كبريايى مى افزايد . موقعى كه سياهى زنگى از دل سفيد رومى انسانى زدوده شود ، خورشيد غيبى سر از افق درون برمى آورد ودانشهاى ناخواندنى در دلش به تموج درمى آيد .
شادى ديگرش آن بود كه دعايش مردود نگشت وعاقبت به هدف اجابت رسيد . برخاست وبه دكان صحافى آمد واوراق نوشته شده را بهم زد ، تا آن گنج نامه را با همان علاماتى كه هاتف گفته بود ، پيدا كرد ودر بغل زد واز صحاف خدا حافظى نموده به او گفت : اى استاد ، بار ديگر پيش تو خواهم آمد .
[ تا بدانى چه گنج گران بها را در ميان كاغذ پاره ها داشتى ودرك نمى كردى ] فقير گنج نامه را برد وبا دقت در جاى خلوت شروع به خواندن كرد ودر حيرت فرو رفت ،
كه بدينسان گنج نامهء پر بها چون فتاده مانده اندر مشقها ؟
پس از اين شگفتى وحيرت ، اين انديشه در خاطرش سر زد كه خداوند است كه نگهبان هر چيز است . حال كه خداوند حافظ همهء اشياء است : -
كى گذارد حافظ اندر اكتناف كى كسى چيزى ربايد از گزاف گر بيابان پر شود زرّ ونقود بىرضاى حق جوى نتوان ربود
اين شوخى نيست ، بلكه حكم قدر الهى است كه اگر بدون كمترين سكته واشكال صد قرآن وكتاب بخوانى ، اگر قدر الهى كمك نكند ، حتى نكتهاى هم در حافظهء تو نمى ماند . وبالعكس اگر به تصفيه ى نفس وانجام تعهد الهى موفق شوى ، دانشها وبينشهاى كم نظير از درونت سر مى زند وبهستى خود وجهان آشنايت مى سازد ، چنانكه -
شد ز جيب آن كف موسى ضو فشان كان فزون آمد ز ماه آسمان كان كه مى جستى ز چرخ با نهيب سر برآورده است اى موسى ز جيب