تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢١ - آسمانها و زمين انعكاسى از مدركات آدمى است ، ( جهان در انسان ) چه معنا دارد ؟
بزرگ در تو است ) .
ملاحظه مى شود كه جهان در انسان غير از آن است كه امثال بركلى مى گويند كه ملاك تحقق وجودى جهان يا جزئى از آن عبارت از درك آدمى است .
زيرا اين ايده آليستها نمى گويند : جهان در من است ، بلكه مى گويند : بدون درك واقعيت جهان را نه در برون ذات مى توان اثبات كرد ونه در درون ذات ، در صورتى كه با نظر به داستان موسى مقصود جلال الدين : جهان در انسان است خواه درك بكند يا نه ، نهايت امر چنانكه در ابيات گذشته گفته است : با افزايش آگاهىهاى آدمى جهان قيافه هاى ديگر را از درون آدمى نمايان مى سازد . گفته شده است :
اگر بخواهيم امكان اين نظريهء جهان در انسان را بپذيريم ، مى توانيم راهى براى آن پيدا كنيم ، وآن موضوع اكتشافات است كه مى بينيم : انسان در امتداد تاريخ علمى خود همواره از محسوسات بسيار محدود كه در پيرامونش قرار گرفته است ، به روابط وحقايق پشت پردهء پيرامونش تنها به وسيلهء انديشه هاى جهش دار منتقل شده ومجهولات را در مغز خود حل وفصل كرده است .
به عبارت ديگر كشف مجهولات همواره در درون انسان انجام مى گيرد . بدون اين كه محسوسات يا منطق انديشهء محض آنها را روى پردهء معلومات بياورد ، زيرا تا لحظاتى جهش دار پيش نيايد ومرد محقق از بند وزنجير مشاهدات وانديشه در مقدمات معمولى آزاد نشود ، نمى تواند چيز تازهاى را درك كند .
البته نمى گوييم كه : آزادى از محسوسات وانديشه هاى تثبيت شده به معناى ناديده گرفتن آنها است ، بلكه مى گوييم : آن امور به منزلهء مقدمات نخستين وضرورى براى انتقال به حقيقت ورابطهء جديد است ، ولى براى تحقق انتقال از آن محسوسات وانديشه هاى منظم ، جهشى از نقاطى لازم است كه گذشتن از آن نقاط به طور آگاهانه صورت نمى گيرد ومرد محقق پس از دريافت آن حقيقت تازه ، احساس نمى كند كه چيزى از برون ذات به درونش سرازير شده است . اين قضيه با اين كه صحيح است ،