تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٩ - اى كاش پيش از آن كه دست غيبى پرده از روى انسان و آن چه كرده است بردارد ، جوهر انسان در همين صحنهء هستى آشكار مى شد و خود را بر همهء هستى مى گستراند
((١٨٧٣)) در درون بيشه شيران منتظر تا شود امر تعالوا منتشر
((١٨٧٤)) پس برون آيند آن شيران ز مرج بىحجابى حق نمايد دخل وخرج
((١٨٧٥)) جوهر انسان بگيرد بحر وبر پيس گاوان بسملانِ روز نحر (١)
اى كاش پيش از آن كه دست غيبى پرده از روى انسان وآن چه كرده است بردارد ، جوهر انسان در همين صحنهء هستى آشكار مى شد وخود را بر همهء هستى مى گستراند اين عنوان نتيجهاى را در بر دارد كه ممكن است براى عدهاى از اشخاص قابل هضم نباشد وآن اين است كه پس از گذشت قرون واعصار فراوان از زندگى انسانها وقرار گرفتن او در هزاران نوسان وفراز ونشيب وعظمت وپستىها وبروز هزاران فعاليتهاى سازنده ومخرب وآشنايى او با بسيارى از رموز طبيعت برونى وعالم درونى هنوز نتوانسته است جوهر خود را آشكار بسازد بديهىترين دليل اين ادعا دو موضوع است :
موضوع يكم - عدم تعادل خواسته هاى فعلى وبالقوهء انسان كه تا همين روز مرز وحدى را نمى شناسد ، با آن چه كه خيلى چيزها به دست آورده واز آن بهره بردارى مى كند .
به توضيح اين كه نوع انسانى در دورانهاى گذشته مانند امروز همواره در درون
(١) به احتمال قوى ، بلكه با نظر به ابيات ما قبل ، سه بيت مورد تحليل مقصود جلال الدين در ابيات فوق كشف جوهر انسانى در روز رستاخيز است ، ولى با يك دقت لازم وكافى وبا در نظر گرفتن روش جلال الدين در مثنوى كه گاهى روابط معمولى ميان مضامينى كه مى آورد ، گسيخته مى شود وهر چند بيت معناى مستقلى به خود مى گيرد ، مى توان احتمال داد كه منظور جلال الدين يك معناى عمومى است كه شامل اين دنيا هم مى شود . .