تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٨ - تفسير ابيات
آوردهاى كه چگونه از قرار وآرامش معشوق سرچشمه مى گيرد ؟ معشوق مانند كوه در ناز خود ثابت ، ولى - « عاشقان چون برگها لرزان شده » يك خندهء معشوق گريه ها به وجود مى آورد وزيبايى صورت او آبروها مى ريزد .
اين چون وچگونه ها كه مى بينى بر سر درياى بىچون وچند به اهتزاز درمى آيد . بدان جهت كه خداوند در ذات وفعل ضد ومثلى ندارد ، توانسته است كه هستىهاى مماثل ومتضاد را به وجود بياورد . مگر حقيقتى مى تواند هستى بخش ضد خود بوده باشد ، بلكه به مقتضاى تضاد از يكديگر دور وبركنار مى گردند . ند در لغت چه معنى مى دهد ؟ ند يعنى ، مثل ، مانند نيك وبد كه هر يك براى خود مثلى دارد . مثل چگونه مى تواند مثل خود را ايجاد كند ؟ بلكه بايستى ايجاد كننده ما فوق ايجاد شونده باشد . اگر واقعا خداوند مثلى داشت ، نسبت آفرينندگى بر يكى سزاوارتر از ديگرى نمى بود « جهان هستى پر از ضد ومثل به اندازهء برگهاى درختان است ، اين اضداد وامثال مانند كفهايى در روى درياى بىضد ومثل است . برد وباخت دريا ما فوق چگونگىها است ، زيرا چگونگى در ذات دريا گنجد . كمترين ساخته شدهء او جان تست كه ما فوق چون وچگونه وبه وجود آورندهء چون وچگونه ها است . پس در آن دريايى كه نسبت عقل وجان به آن دريا از نسبت بدن به جان ناشىتر ومحقرتر است -
كى بگنجد در مضيق چند وچون ؟
عقل كل اينجاست از لا يعلمون
عقل بدن را مخاطب قرار داده مى گويد : اى جماد ، هيچ تا كنون از آن درياى معاد وابديت بويى بردهاى ؟ جسم در پاسخ عقل مى گويد : من چيزى جز سايهء تو نيستم وكدامين خردمند از سايه توقع بو مى تواند داشته باشد ؟ عقل مى گويد اين نه آن حيرتكده است كه بتوان روشن وآشكارش ساخت ، اين جا كار وانديشهء شايسته گستاخانه تر از ناشايسته ها است . اين جا شگفت آورترين جا است كه بتوان تصور