تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦١ - سؤال كردن صوفى از قاضى و جواب قاضى مر او را
سؤال كردن صوفى از قاضى وجواب قاضى مر او را
((١٦٠٣)) گفت صوفى گر ز يك كان است زر اين چرا نفع است وآن ديگر ضرر ؟
((١٦٠٤)) چون كه اين جمله ز يك دست آمدست اين چرا هشيار وآن مست آمدست ؟
((١٦٠٥)) چون ز يك درياست اين جوها روان اين چرا زهر است وآن نوش روان ؟
((١٦٠٦)) چون همه انوار از شمس بقاست صبح صادق صبح كاذب از كجاست ؟
((١٦٠٧)) چون ز يك سرمه است ناظر را كحل از چه آمد راست بينى وحول
((١٦٠٨)) چون كه دار الضرب را سلطان خداست نقدها چون ضرب خوب ونارواست ؟
((١٦١١)) چون ز يك بطنند آن حبر وسفيه چون يقين شد كالولد سرّ ابيه
((١٦١٢)) وحدتى كه ديد با چندين هزار ؟
صد هزاران جنبش از عين قرار ؟
((١٦١٣)) گفت قاضى صوفيا خيره مشو يك مثالى در بيان اين شنو
((١٦١٤)) بىقرارى درون عاشقان حاصل آمد از قرار دلستان
((١٦١٥)) آن چو كُه در ناز ثابت آمده عاشقان چون برگها لرزان شده
((١٦١٦)) خندهء او گريه ها انگيخته آب رويش آب روها ريخته
((١٦١٧)) اين همه چون وچگونه چون زند بر سر درياى بىچون مى طپد
((١٦١٨)) ضد وضدّش نيست در ذات وعمل زان بپوشيدند هستىها حلل
((١٦١٩)) ضد ضدّ را بود وهستى كى دهد بلكه زو بگريزد وبيرون جهد
((١٦٢٠)) ندّ چبود مثل مثل نيك وبد مثل مثل خويشتن را كى كند ؟
((١٦٢١)) چون كه دو مثل آمدند اى متقى اين چو اولىتر از آن در خالقى
((١٦٢٢)) بر شمار برگ بستان ضدّ وند چون كفى در بحر بىندّ است وضد
((١٦٢٣)) بىچگونه بين تو بر دو مات بخر چون چگونه گنجد اندر ذات بحر