تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
گفت شه هى هى چه كردى چيست اين گفت شه شه ، شه شه ، اى شاه گزين كى توان حق گفت جز زير لحاف با چو تو خشم آور آتش سجاف
١٨٦ - حقى كه تثبيت شد براى آشكار شدنش مى جوشد ، اگر چه از زير لحاف ورو پوش بوده باشد .
ميزبان تازه رو شو اى خليل در مبند ومنتظر شو در سبيل هر چه آيد از جهان غيبوش در دلت ضيف است او را دار خوش هين مگو كه ماند اندر گردنم كه هم اكنون باز پرّد در عدم
١٨٧ - به انديشه هايى كه به مغز سرازير مى شوند ، با آغوش باز به استقبال برويد ومانند يك مهمان عزيز با آنها رو برو شويد ، نه مانند ره گذرانى كه راه خود را گم كرده واجبارا به خانهء درون شما آمده وبه شما تحميل شدهاند .
فكر در سينه درآيد نو به نو خند خندان پيش او تو باز رو كه اعذنى خالقى من شره لا تحرمنى انل من بره رب اوزعنى ان اشكر ما ارى لا تعقب حسرة لى ان مضى
١٨٨ - نگذاريد هر انديشهاى بدون آمادگى مغزى وارد درون شما شود وبا پليديهاى درون مخلوط گردد وبه جاى خير وشر به بار بياورد ، در اين پديدهء حساس از خدا كمك بجوييد .
گفت اياز اى مهتران نامور امر شد بهتر به قيمت يا گهر ؟
. . .
گوهر امر شه بود اى ناكسان جمله بشكستيد گوهر را عيان
١٨٩ - تمام عمر در خواب بودم ، آن گاه بيدار شدم كه فهميدم زندگى همان احساس وظيفه است وانجام آن .
وقت غارت خواب نايد خلق را تا بنربايد كسى زو دلق را لا تؤاخذ ان نسينا شد گواه كه بود نسيان به وجهى هم گناه زان كه استكمال تعظيم او نكرد ور نه نسيان در نياوردى نبرد