تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٩ - تفسير ابيات
سيلى زدن رنجور قاضى را و سرزنش كردن صوفى قاضى را
روايت
سيلى زدن رنجور قاضى را وسرزنش كردن صوفى قاضى را
((١٥٦٦)) سوى گوش قاضى آمد بهر راز سيليى آورد قاضى را فراز
((١٥٦٧)) گفت هر شش را بياريد اى دو خصم تا روم آزاد بىپرخاش ووصم
((١٥٦٨)) گشت قاضى طيره ، صوفى گفت هى حكم تو عدل است لا شك نيست غىّ
((١٥٦٩)) آنچه نپسندى به خود اى شيخ دين چون پسندى بر برادر اى امين
((١٥٧٠)) اين ندانى كز پى من چَه كَنى هم در آن چه عاقبت خويش افكنى
((١٥٧١)) من حفر بئرا نخواندى از خبر ؟
آنچه خواندى كن عمل جان پدر
((١٥٧٢)) اين يكى حكمت چنين بد در قضا كان تو را آورد سيلى بر قفا
((١٥٧٣)) واى بر احكام ديگرهاى تو تا چه آرد بر سر وبر پاى تو
((١٥٧٤)) ظالمى را رحم آرى از كرم كز براى نفقه بدهش سه دوم
((١٥٧٥)) دست ظالم را ببر چه جاى آن كه به دست او دهى حكم وعنان
((١٥٧٦)) آن بزى را مانى اى مجهول داد كه نژاد گرگ را او شير داد
روايت « امير المؤمنين عليه السلام : - يا بنى اجعل نفسك ميزانا فيما بينك وبين غيرك فاحبب لغيرك ما تحب لنفسك واكره له ما تكره لها ولا تظلم كما لا تحب ان تظلم واحسن كما تحب ان يحسن اليك واستقبح من نفسك ما تستقبح من غيرك وارض لهم بما ترضاه لهم من نفسك . » (١) [ در وصاياى امير المؤمنين عليه السلام به فرزندش امام حسن مجتبى عليه السلام ] فرزندم ، نفس خود را ميان خود وديگران ميزان قرار بده ، به پسند به ديگران آن چه را كه براى خود مى پسندى وناخوش بدار به ديگران چيزى را كه بر خود ناخوش
(١) نهج البلاغه ، ج ٣ ص ١٥١ . .