تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٦ - تفسير ابيات
عبارت است از رها كردن كالبد مادىاش ، در صورتى كه مردان الهى از صدها قيد وبند جسمانى وروانى رها گشتهاند .
مرگ يك قتل است واين سيصد هزار هر يكى را خون بهاى بىشمار
اگر چه خداوند متعال عشاق وفادار خود را بارها كشته است ، ولى خون بهاى آنان را خزائن فراوانى از رحمت خود عنايت فرموده است . هر يك در باطن مانند حضرت جرجيساند كه بارها كشته شده وزنده گشتهاند . كشته شدهء ذوق نيزهء خداوند دادگر هموار مى نالد كه اى محبوب بىهمتا بار ديگر زخمى بر من فرود بياور . سوگند به خدا كه كشته شدهء عشق الهى از ذوق عشق جان پرست ، به كشته شدن دوم عاشقتر است . قاضى به صوفى گفت :
من از زنده ها داد مى ستانم وقضاوت در بارهء مردگان كار من نيست .
اين بيمار كه خصم تست ، اگر چه در ظاهر از خوابيدگان در گورستان نيست واو در روى تابوت روانهء گورستان نشده است ، ولى اين از آن مرده ها است كه گور به دودمانش آمده واو را در بر گرفته است .
تو بسى مرده ها را در گور ديدهاى ، اين دفعه هم براى اولين بار گورى را ببين كه در وجود مرده كنده شده است .
اگر موقعى كه از گورستان عبور مى كنى ، خشتى بر روى تو بيافتد ، آيا احتمال مى دهى كه خردمندان از آن گور باز پرسى كنند ودر باره اش داورى كنند ؟ اگر از من مى شنوى ، برو -
گرد خشم وكينهء مرده مگرد هين مكن با نقش گرمابه نبرد
برو شكر گذار باش كه آن سيلى را يك انسان زنده بر پشت گردنت ننواخته است ، زيرا ضربهاى را كه زندهء واقعى وارد كند ، در حقيقت آن ضربه را خدا وارد كرده است ، زيرا
خشم احيا خشم حقّ وزخم اوست كه به حق زنده است آن پاكيزه پوست