تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤١ - رفتن صوفى سوى آن سيلى زن و بردن او را به قاضى
بگذار ، پس از آن هر كارى كه كنى مشمول آيهء وما رميت از رميت مى گردى . وچون كشتن نفس براى خدا است ، لذا -
آن ضمان بر حق بود نى بر امين هست تفصيلش به فقه اندر مبين
اين مسائل را در كتب فقهى جستجو كن ، زيرا براى هر دكان بازارى است ومثنوى ما فقط دكان فقر وفنا است . در دكان كفاشى چرم خوب مى بينى ، واگر چوبى ببينى ، براى ساختن قالب كفش است . در دكان بزازى حرير وقماش است ، واگر آهنى در آن دكان به بينى ، براى ذرع وگرفتن اندازه پارچه است . اما مثنوى ما -
مثنوىّ ما دكان وحدت است رحمت اندر رحمت اندر رحمت است غير واحد هر چه بينى اندر اين بىگمانى جمله را بت دان يقين
اگر بتى ستوده شود براى به دام آوردن عاميان است . مانند جملهء « تلك الغرانيق العلى » [١] كه در سورهء والنجم خوانده شد ، اين جملهء جزئى از سوره نبود ، بلكه فتنهاى بود كه در دنبالش كفار به سجده افتادند وآن چه كه كفار سر بر در او زدند ، شيطان بود . پس از اين ، سخنى پيچا پيچ ودور از اذهان معمولى وجود دارد ، بگذر از اين سخن و - « با سليمان باش وديوان را مشور » .
برو داستان صوفى وقاضى وآن ستم كار ناتوان را بياور وباز گو كن : -
[١] بيت مورد تفسير تا حدودى ابهام انگيز است ، زيرا ظاهر بيت اول اين است كه جملهء فوق را پيامبر گفته است ولى بيت سوم جمله را به شيطان نسبت مى دهد . .