تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
ديگرى مى روند .
ور جوابى نيست مى بندد ستيز بر همان دم تا به روز رستخيز كه مهان ما بدانند اين جواب گر چه از ما شد نهان وجه صواب
١٨٢ - چنين است كار مكتبهاى بشرى : مقدارى محدودى از روشنايى مخلوط با مقدار ديگر از تاريكىها . روشنايىها را خود ما مى فهميم ، تاريكىها را بزرگانمان
ما رميت اذ رميت فتنه اى صد هزاران خرمن اندر حفنه اى آفتابى در يكى ذره نهان ناگهان آن ذره بگشايد دهان ذره ذره گردد افلاك وزمين پيش آن خورشيد چون جست از كمين
١٨٣ - نيرويى در ذرهء ناچيزى از همين عناصر جهان طبيعت وجود دارد كه رها مى شود وجهان را منفجر مى كند .
( دفتر ششم )
ذره نبود جز ز چيزى منجسم ذره نبود شارق لا ينقسم گفتن ذره مرادم دان خفى محرم دريا نهاى اين دم كفى
١٨٤ - در مقابل اجزاى لا يتجزاى جسمانى ذرات نورانى هم وجود دارد .
در چنين راه بيابان مخوف اى قلاووز خرد با صد كسوف خاك در چشم قلاووزان زنى كاروان را گم ره وهالك كنى
١٨٥ - اى عشاق ناخود آگاه عقل جزئى ، خاك در چشم رهبران انسان شناس وانسان دوست نپاشيد ، بگذاريد كاروان بشريت بر رهبرى پيشتازان راه خود را به سوى كمال ادامه بدهد .
دست ديگر باختن فرمود مير او چنان لرزان كه عور از زمهرير باخت دست ديگر وشه مات شد وقت شه شه گفتن وميقات شد برجهيد آن دلقك ودر كنج رفت شش نمد بر خود فكند از بيم تفت زير بالشها وزير شش نمد خفت پنهان تا ز خشم شه رهد