تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣١ - ٩ - تمايل اجزاء به كل خويش چه معنا مى دهد ؟
ومستقلى دارد كه خداوند به تدريج وبا اندازه هاى معين آنها را به قلمرو جهان هستى مى فرستد ، زيرا آيهء شريفه با اين احتمال هم سازگار است كه همهء آن چه كه در جهان هستى بروز مى كند با حساب معينى از فيض الهى ريزش مى كند ، چنانكه اصل خلقت وخود همان خزائن ومنابع مولود فيض مستمر الهى است .
وانگهى اگر هم فرض كنيم كه واقعيات جهان هستى از منابع وخزائنى كه مانند انبارى مستقل وجود دارد سرازير مى شود ، اين مسئله در آيه وجود ندارد كه همان فرستاده شده ها كه در صفحهء جهان هستى به صورت اجزاء درمى آيد ، بار ديگر به همان منابع وخزائن برمى گردد .
بلكه به طورى كه از دريافتهاى عقلانى ومنقولات دينى استنباط مى شود ، اين است كه اوصاف وعناوين ونتايج فعاليتهاى اجزاى جهان هستى بر دو نوع است :
نوع يكم - اوصاف وعناوين ونتايجى كه در مجراى حركت وتحول خود اشياء بروز مى كند ومانند ميوهاى در درخت نمودار مى گردد .
نوع دوم - اوصاف وعناوين ونتايجى است كه اجزاء عالى جهان هستى يعنى انسانها با كوششها وتقلاهاى اختيارى مى آورند ، لذا نمى توان گفت پديده هاى مزبور چه خوب وچه بد با وصف خوبى وبدى ، از منابع معينى سرازير مى شود . وبهر حال نظريهء جلال الدين در بارهء كل به معناى منابع نخستين وباز گشتگاه نهايى بايد مورد تامل جدى قرار بگيرد .
منبع دوم - خود ذات خداوند ذو الجلال است ، اين احتمال بلكه اين اعتقاد كه تمام اجزاء هستى به كل يعنى به منبع اصلى خود ( خدا ) برمى گردد ، از بعضى ابيات مثنوى استنباط مى شود ، از آن جمله : -
جزو نارم سوى كل خود روم من نه نورم كه سوى حضرت شوم
اگر مقصود از حضرت ، در بيت فوق مقام ربوبى بوده باشد .
هر كسى كاو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش
ولى با نظر به مجموع روش فكرى واحساسات جلال الدين ، نمى توان گفت :