تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٠ - ٩ - تمايل اجزاء به كل خويش چه معنا مى دهد ؟
يك واقعيت آتشين را مبدء تبهكاران مى داند ونور را مبدء انسانهاى با فضيلت ، اين اسناد ممكن است شبيه به اسناد معلول به علت يا موج به دريا ، يا قطراتى كه از كوزه تراوش مى كند ، بوده باشد ، كه تنها مثال كوزه وقطره مى تواند جزء وكل اصطلاحى را در بر داشته باشد .
آيا چنين منابعى براى واقعيات رو بناى جهان هستى وجود دارد ، يا نه ؟ علم تجربى ومستند به حس نمى تواند در اين گونه موارد هياهوى نفى وانكار را براه بياندازد .
عاقلانه ترين كارى كه دانشمندان مى توانند در برابر اين گونه مسائل انجام بدهند وبهترين سخنى كه مى توانند با صداى بلند به زبان بياورند ، سكوت احترام آميز است در مقابل امثال جلال الدين كه بىهوده داد وفرياد راه نمى اندازند . به اضافهء تاييدى كه از نظرياتى مانند مثل افلاطونى براى اين گونه مسائل ديده مى شود . بلى نكته قابل توجهى كه در اين مورد وجود دارد اين است كه جلال الدين كه اعتقاد به استمرار فيض وخلاقيت الهى در هر لحظهاى ابراز مى كند ، بايد پاسخ روشنى به اين سؤال بدهد كه با فرض ريزش دايمى خلقت چه ضرورتى ايجاب مى كند كه خداوند براى هر يك از موجودات منبع خاصى داشته باشد ؟ اگر كسى بگويد كه : خداوند متعال خود از وجود چنين منابع در قرآن مجيد اطلاع داده وفرموده است :
« وإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه وما نُنَزِّلُه إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ١٥ : ٢١ » [١] ( هيچ چيزى نيست مگر اين كه خزينه ها ومنابع آن در نزد ما است وما آن را فرو نمى فرستيم مگر به اندازهء معين ) .
مى گوييم : اين آيه نمى گويد : آن خزائن در مقابل جهان هستى وجود منفرد
[١] سوره الحجر ، آيهء ٢١ . .