تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
١٧٧ - تو كه هنوز گرفتار سرگردانىهاى اوهام خويشتنى ، براى چه پيرامون توهمات ديگران مى گردى ؟ اولًا من خويش را درياب واصلاحش كن ، سپس به انديشهء شناخت من واصلاح ديگران باش .
هست آسان مرگ بر جان خران كه ندارند آب جان جاودان چون ندارد جان جاويدان شقى است جرئت او بر اجل از احمقى است جهد كن تا جان مخلد گرددت تا به روز مرگ برگى شايدت
١٧٨ - آنان كه براى شكستن قفس تن مى شتابند ، براى آنست كه آب حيات جانشان خشكيده است .
درك وجدانى به جاى حس بود هر دو در يك جدول اى عم مى رود
١٧٩ - خنثى كردن نظارت وفعاليتهاى وجدان مساوى نابود كردن حسى است كه هرگز بخطا وبازيگرى مرتكب نمى شود .
حاكمى بر صورت بىاختيار هست هر مخلوق را در اقتدار تا كشد بىاختيارى صيد را تا برد بگرفته گوش او زيد را ليك بىهيچ حالتى صنع صمد اختيارش را كمند او كند
١٨٠ - در حكومت بر صورت آلى وموجود بىاختيار هيچ عظمتى وجود ندارد ، حكومت بر موجودات مختار است كه شايستهء قدرت مطلقهء الهى است .
ترك كن اين جمع جبر منبلان تا خبر يابى از آن جبر چو جان اى كه در معنى ز شب خامشترى گفت خود را چند جويى مشترى سر بجنبانند پيشت بهر تو رفت در سوداى ايشان دهر تو تا كنى مر غير را حبر وسنى خويش را بد خو وخالى مى كنى
١٨١ - بيا جبر بافى فلسفه فروشان خود پرور را رها كن ، باشد كه اطلاعى از جبر جانانه به دست بياورى . بيا از شهرت طلبى ومشترى جوئى دست بردار ، اين مشتريان كالائى از تو نمى خواهند ، اينان به خريدارى عمر تو آمده وكف مى زنند ، باحترام دروغين سر در مقابلت خم مى كنند ظرف هستى تو را خالى مى كنند وسپس به سراغ