تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٣ - ٥ - كل و اجزاء ما فوق كل و اجزاء رياضى و طبيعى
جلال الدين به همين معنى اشاره كرده مى گويد :
آن دم نطقت كه جزو جزوهاست فايده شد كل ، كل خالى چراست تو كه جزوى كار تو با فايده است پس چرا در طعن كل آرى تو دست [١] چون كه كليات پيش او چو گوست سخره وسجده كن چوگان اوست تو كه يك جزوى دلا زين صد هزار پيش حكمش چون نباشى بىقرار [٢] از مفلسف گويم وسوداى او يا ز كشتىها ودرياهاى او بل ز كشتىهاش كان بند دل است گويم از كل ، جزو در گل داخل است [٣]
٥ - كل واجزاء ما فوق كل واجزاء رياضى وطبيعى
جزو از اين كل گر برد يك سو رود اين نه آن كل است كاو ناقص شود [٤] گفت پيغمبر شما را اى مهان چون پدر هستم شفيق ومهربان زان سبب كه جمله اجزاى منيد جزو را از كل چرا بر مى كنيد جزو از كل قطع شد بىكار شد عضو از تن قطع شد مردار شد تا نپيوندد به كل بار دگر مرده باشد نبودش از جان خبر ور بجنبد نيست خود او را سند عضو نو ببريده هم جنبش كند [٥]
در مباحث پيشين روشن شد كه يكى از لوازم قطعى كل واجزاء رياضى وطبيعى اين است كه كمترين تغيير در وضع اجزاء موجب دگرگونى در كل مجموعى مى گردد .
اگر يك جزء از دايرهء كل كم شود ، كل مفروض به همان اندازه كوچكتر مى گردد واگر جزئى به اجزاء كل اضافه شود ، مسلما آن كل بزرگتر خواهد گشت . نيز با نظر به نسبيت دو موضوع جزء وكل وداشتن انواع متعدد اين نتيجه را
[١] دفتر اول ، ص ٣٢ ب ٦١ و ٦٢ . .
[٢] دفتر ششم ، ص ٣٦٦ ب ٤١ و ٤٢ . .
[٣] دفتر اول ، ص ٣٨٥ ب ٤٥ و ٤٦ . .
[٤] دفتر سوم ، ص ١٦٨ ب ٣٠ . .
[٥] دفتر سوم ، ص ٢٥ تا ٢٩ . .